دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۷۷

مولوی
جان و سر آن یار که او پرده در است این حلقهٔ در بزن که در پرده در است
گر پرده در است یار و گر پرده در است این پرده نه پرده است که این پرده در است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضای عرفانی و با بهره‌گیری از بازی‌های زبانی هوشمندانه سروده شده‌اند. محور اصلی سخن، مفهوم «پرده» و «در» است. شاعر به دنبال بیان این نکته است که حجاب‌هایی که میان عاشق و معشوق یا همان حقیقت مطلق فاصله انداخته‌اند، در حقیقت خود، راه رسیدن به او هستند. در واقع، آن‌چه ما «پرده» یا مانع می‌پنداریم، اگر به دیده بصیرت نگریسته شود، دری است که به سوی حقیقت گشوده شده است.

در نگاهی کلان، این ابیات دعوتی است به ترک خودخواهی و تسلیم در برابر معشوقی که پرده‌دری می‌کند؛ یعنی حقیقت را از پسِ مجاز آشکار می‌سازد. شاعر با ایهامی بسیار ظریف، مفاهیم متضاد و هم‌معنا را به گونه‌ای در هم می‌تند که مخاطب در می‌یابد رسیدن به جانِ جانان، جز با عبور از همین حجاب‌های پنداری ممکن نیست و اصلاً خودِ حجاب، تجلی حضور یار است.

معنای روان

جان و سر آن یار که او پرده در است این حلقهٔ در بزن که در پرده در است

زندگی و هستی خود را فدای آن یاری کن که پرده‌های غفلت را می‌درد و حقیقت را آشکار می‌کند؛ بر این درِ معرفت بکوب، چرا که همین در، همان حقیقتِ پرده‌در است و راه رسیدن به یار از همین‌جاست.

نکته ادبی: واژه «در» در این بیت با آرایه تجنیس، دارای سه معنای متفاوت است: دربِ ورودی، مصدرِ دریدن و فعلِ ربطی «هست».

گر پرده در است یار و گر پرده در است این پرده نه پرده است که این پرده در است

چه یاری که حجاب‌ها را می‌درد و چه (فرض کنیم) خودِ یار که در لباسِ پرده و حجاب جلوه می‌کند، بدان که این پرده در حقیقت مانع و حجاب نیست، بلکه همین پرده، همان دری است که به سوی حضورِ یار گشوده می‌شود.

نکته ادبی: تکرارِ متوالی واژگان «پرده» و «در» در این بیت، ضمن ایجاد موسیقی کلام، بر وحدتِ میانِ مانع و مقصود تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

جناس تام (تجنیس) در

بهره‌گیری از واژه «در» در معانی درب، دریدن و فعل هست که سبب ایجاد ایهام و پیچیدگی هنری شده است.

ایهام پرده

استفاده از واژه «پرده» در دو معنای حجاب و مانع، و در عین حال اشاره به راز و رازداری که درونمایه عرفانی دارد.

پارادوکس (متناقض‌نما) این پرده نه پرده است

توصیفِ حجاب به عنوان وسیله‌ی وصال (در)، که یک تناقض عرفانی برای بیان یگانگی است.