دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۷۵

مولوی
جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است رنج دل و تاب تن و سوز جگر است
از هرچه خورند کم شود جز غم تو تا بیشترش همی خورم بیشتر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف ماهیت پارادوکسیکال و بی‌کران اندوهِ عشق می‌پردازد. شاعر در این قطعه به خوبی نشان می‌دهد که دردِ فراق و رنجِ ناشی از عشق، برخلاف دردهای دنیوی که با گذشت زمان یا تحمل، کاسته می‌شوند، ماهیتی متفاوت دارد و در وجود عاشق، همواره رو به فزونی است.

در نگاه شاعر، غمِ عشق نه تنها یک حس درونی، بلکه آتشی است که تمامِ ابعاد وجودِ عاشق، اعم از جان و تن و روح را در بر می‌گیرد و به تسخیر خود درمی‌آورد. این غم از آنجا که با هستیِ عاشق گره خورده است، هیچ‌گاه پایانی ندارد و با هر بار یادآوری و تجربه، عمق و شدت بیشتری می‌یابد.

معنای روان

جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است رنج دل و تاب تن و سوز جگر است

ای محبوب من، غم و اندوهِ عشقِ تو از هر دردی که بتوانی تصور کنی سنگین‌تر و جانکاه‌تر است؛ این رنج، هم بر دل چنگ می‌اندازد و باعث افسردگی می‌شود، هم جسم را ناتوان و تب‌دار می‌کند و هم به سانِ شعله‌ای است که جگر را می‌سوزاند.

نکته ادبی: ترکیب «تاب تن» به معنای ضعف جسمانی یا گرمای ناشی از تب و بی‌تابی است. واژه «جانا» منادا و نشان‌دهنده خطابِ مستقیم به معشوق است.

از هرچه خورند کم شود جز غم تو تا بیشترش همی خورم بیشتر است

هر چیزی را که انسان مصرف کند، از مقدار آن کاسته می‌شود و تمام می‌گردد، اما غمِ عشق تو چنین نیست؛ چرا که من هرچقدر بیشتر این اندوه را در درون خود می‌پرورانم و با آن زندگی می‌کنم، شدت و قدرت آن در وجودم بیشتر می‌شود.

نکته ادبی: «خوردن غم» در اینجا کنایه از تحمل کردن و درگیر بودنِ مداوم با اندوه است. شاعر از تضاد میان کاهشِ پدیده‌های مادی و افزایشِ دردِ روحانی استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) تا بیشترش همی خورم بیشتر است

شاعر قانونی کلی را می‌شکند؛ اینکه هر چیزی با مصرف شدن کم می‌شود، اما غم عشق با «مصرف» (تجربه کردن) بیشتر می‌شود.

کنایه تاب تن

کنایه از ضعف جسمانی، بی‌قراری و تب و التهاب ناشی از غمِ عشق است.

اغراق ز هرچه گویی بتر است

بزرگ‌نماییِ شدتِ اندوه برای نشان دادنِ عمقِ فاجعه‌ی روحی عاشق.