دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۷۳

مولوی
تو کان جهانی و جهان نیم جو است تو اصل جهانی و جهان از تو نو است
گر مشعله جهانی و شمع بگیرد عالم بی آهن و سنگ آن به بادی گرو است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی عرفانی، هستی را به دو ساحت حقیقتِ مطلق و عالمِ مادی تقسیم می‌کند. حقیقتِ وجودیِ آن مبدأِ هستی، منشأ پیدایش و بقای جهان است و این عالمِ گذران، در برابرِ شکوهِ آن اصلِ وجودی، بسیار ناچیز و بی‌مقدار است.

فضا، فضای ستایشِ هستیِ مطلق و نفیِ استقلالِ جهانِ مادی است و تأکید دارد که هر آنچه در جهان است، شعاعی از نورِ آن مبدأِ اصلی است و بدونِ آن از دست می‌رود.

معنای روان

تو کان جهانی و جهان نیم جو است تو اصل جهانی و جهان از تو نو است

تو ریشه و اصلِ هستی هستی و تمامِ تازگی و پویاییِ این جهان، بازتابی از حضورِ توست.

نکته ادبی: واژه اصل به معنای ریشه و بنیاد هستی است که از اصطلاحاتِ مهم عرفانی محسوب می‌شود.

گر مشعله جهانی و شمع بگیرد عالم بی آهن و سنگ آن به بادی گرو است

این شعله‌ها اگر متکی به اصلِ تو نباشند، بدونِ آن که به سنگ و آهن (اسبابِ مادی) نیاز داشته باشند، با یک نسیمِ ملایم خاموش می‌شوند و بی‌اعتبارند.

نکته ادبی: اشاره به روش سنتی تولید آتش با چخماق و فولاد دارد که در آن زمان مرسوم بوده است. اشاره به ناپایداری هستیِ وابسته به اسباب مادی و بی‌اعتباری آن نزدِ عارفان.

آرایه‌های ادبی

استعاره کان

استعاره از معدن و سرچشمه اصلیِ هستی که صفاتِ خداوند یا معشوقِ عارفانه است.

اغراق نیم جو

کوچک‌شمردنِ جهانِ مادی در برابرِ عظمتِ وجودِ مطلق.

کنایه آهن و سنگ

اشاره به اسباب و علل مادی برای ایجاد آتش که کنایه از اسبابِ دنیوی است.