دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۷۲

مولوی
تو سیر شدی من نشدم درمان چیست بنما عوض خود عوض جانان چیست
گفتی که به صبر آخر ایمان داری ای بندهٔ ایمان بجز او ایمان چیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر فضایِ پرالتهابِ فراق و اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق را به تصویر می‌کشد. او در حالتی است که معشوق به آرامش و بی‌نیازی رسیده، اما عاشق همچنان در جست‌وجوی وصال، بی‌قرار و تشنه است.

مضمون اصلی، یگانگیِ محبوب و پیوندِ ناگسستنیِ عشق و ایمان است. شاعر تأکید می‌کند که ایمان، نه در صبر و شکیباییِ خشک و خالی، بلکه در گروِ دل‌سپردن به محبوب است و هیچ‌چیز نمی‌تواند جایگزینِ جانان شود.

معنای روان

تو سیر شدی من نشدم درمان چیست بنما عوض خود عوض جانان چیست

تو از این عشق به آرامش و بی‌نیازی رسیدی اما من همچنان در عطش و اشتیاقم؛ چاره‌ی این درد چیست؟ اگر راست می‌گویی، به من بگو چه کسی می‌تواند جایگزین تو باشد، مگر کسی غیر از تو می‌تواند در مقام جانان قرار گیرد؟

نکته ادبی: سیر شدن در اینجا کنایه از رسیدن به وصال یا بی‌نیازی از عشق است؛ جانان در متون عرفانی و عاشقانه به معنای محبوبِ جان است.

گفتی که به صبر آخر ایمان داری ای بندهٔ ایمان بجز او ایمان چیست

به من گفتی که با صبر کردن، به سرانجام کار و ایمان می‌رسم؛ اما ای کسی که خود را اسیر و بنده ایمان می‌دانی، پاسخ بده که ایمان واقعی، مگر چیزی جز عشق ورزیدن به اوست؟

نکته ادبی: ایمان در اینجا فراتر از باورِ مذهبی، به معنای تسلیمِ مطلق در برابر محبوب است؛ ای بنده ایمان خطاب به معشوق یا مخاطبِ ظاهربین است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری درمان چیست / عوض جانان چیست / بجز او ایمان چیست

پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها روشن است و برای تأکید بر بی‌همتایی محبوب و یگانگیِ ماهیتِ ایمان به کار رفته‌اند.

تضاد تو سیر شدی من نشدم

تقابل میان بی‌نیازیِ معشوق و عطشِ مداومِ عاشق که بر شکافِ میانِ این دو شخصیت تأکید دارد.