دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۶۸

مولوی
تنها نه همین خنده و سیماش خوشست خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست
سر خواستهٔ گر بدهم یا ندهم سر را محلی نیست تقاضاش خوشست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در وصف حال عاشق حقیقی سروده شده است که در راه رسیدن به معشوق لایزال، تمامی جلوه‌های او را اعم از لطف و قهر می‌پذیرد. در نگاه عاشق، وجود معشوق به قدری متعالی است که تضادهای ظاهری چون خشم و مهر، همگی یکسان و خواستنی تلقی می‌شوند.

مضمون عمیق این ابیات، تسلیم محض عاشق در برابر اراده معشوق است. در این مرتبه از عشق، خواست و بود و نبود عاشق در برابر تقاضای معشوق رنگ می‌بازد و آنچه اهمیت دارد، صرفاً پیوند و رابطه با محبوب است، فارغ از اینکه این رابطه به کام یا به ضرر عاشق باشد.

معنای روان

تنها نه همین خنده و سیماش خوشست خشم و سقط و طعنه و صفراش خوشست

نه تنها لبخند و چهره دل‌انگیز او شیرین و دوست‌داشتنی است، بلکه خشم، دشنام، کنایه‌ها و تندخویی‌های او نیز برای عاشق خوشایند و ارزشمند است.

نکته ادبی: سقط به معنای دشنام و سخن ناپسند است و صفرا در طب قدیم نماد خشم و تلخی است که شاعر آن را در کنار لطف محبوب، مایه آرامش می‌داند.

سر خواستهٔ گر بدهم یا ندهم سر را محلی نیست تقاضاش خوشست

چه در راه رسیدن به خواست و اراده او، جان و سر خود را فدا کنم و چه نکنم، در برابر تقاضای او، سر و وجود من ناچیز است و اصلِ خواستِ او برای من لذت‌بخش است.

نکته ادبی: سر در اینجا استعاره از هستی و جان عاشق است و محلی نیست به معنای بی‌مقدار و بی‌ارزش بودن است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خنده و سیما در برابر خشم و سقط

تقابل میان زیبایی و قهر معشوق که نشان‌دهنده پذیرش مطلق عاشق در همه حالات است.

کنایه سر را محلی نیست

کنایه از بی‌ارزش بودن جان عاشق در برابر عظمت و تقاضای معشوق.

استعاره سر

استعاره از تمامیت وجود و جانِ عاشق که در مسیر عشق به بازی گرفته می‌شود.