دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۶۶

مولوی
تا من بزیم پیشه و کارم اینست صیاد نیم صید و شکارم اینست
روزم اینست و روزگارم اینست آرام و قرار و غمگسارم اینست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی شیوا و صمیمانه، خود را در جایگاه عاشقی تمام‌عیار قرار می‌دهد که تمام هستی و روزمرگی‌هایش در پیوند با معشوق تعریف می‌شود. او با نفیِ نقشِ فاعل و شکارچی، خود را شکارِ محضِ عشق معرفی می‌کند و بدین‌سان، نوعی تسلیمِ عاشقانه را به تصویر می‌کشد.

فضای حاکم بر این سخن، فضایی است که در آن هویتِ شخصیِ شاعر رنگ می‌بازد و معشوق، به کانونِ اصلیِ آرامش، قرار و تسلّایِ دردهای او بدل می‌گردد. این ابیات بیانگرِ گره‌خوردگیِ وجودِ عاشق با معشوق است که در آن، زمان و مکانِ زیستنِ عاشق، تنها در گروِ یادِ معشوق معنا می‌یابد.

معنای روان

تا من بزیم پیشه و کارم اینست صیاد نیم صید و شکارم اینست

تا زمانی که زنده‌ام و نفس می‌کشم، کار و پیشه‌ی من همین است که اسیر عشق باشم. من صیاد و شکارچی نیستم که در پیِ صید باشم، بلکه من همان صید و شکارِ دست‌وپابسته‌ی عشقم.

نکته ادبی: واژه «بزیم» صورت کهن و شاعرانه فعل «زیستن» است. تقابلِ «صیاد» و «صید» آرایه‌ای برای نشان دادن وضعیتِ انفعالیِ عاشق در برابر معشوق است.

روزم اینست و روزگارم اینست آرام و قرار و غمگسارم اینست

تمامی لحظاتِ عمر و روزگارِ من به همین حال می‌گذرد. تنها مایه‌ی آرامشِ خاطر و تنها کسی که غم‌هایم را با او در میان می‌گذارم و او غم‌هایم را می‌زداید، همین معشوق است.

نکته ادبی: «غمگسار» به معنای غم‌زدا و کسی است که در غم شریک می‌شود؛ این واژه بارِ عاطفیِ عمیقی دارد و نشان‌دهنده‌ی تکیه‌گاهِ روانیِ عاشق در ایامِ تنهایی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تناقض) صیاد و صید

تمایز میان فاعل (شکارچی) و مفعول (شکار) برای تبیینِ تسلیمِ کاملِ عاشق در برابر اراده‌ی معشوق.

ردیف اینست

تکرارِ این واژه به عنوان ردیف، نوعی موسیقیِ کلامی ایجاد کرده و بر انحصارِ تمامیِ ابعادِ زندگیِ عاشق در معشوق تأکید می‌کند.

واج‌آرایی صیاد، صید، روزگار، آرام

تکرارِ صامت‌های «ص» و «س» و «ر» در ابیات، که به غنایِ موسیقایی و آهنگین بودنِ متن کمک شایانی کرده است.