دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۶۴

مولوی
تا ظن نبری که این زمین بیهوشست بیدار دو چشم بسته چون خرگوشست
چون دیک هزار کف بسر می آرد تا خلق ندانند که او در جوشست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی عرفانی و عمیق، به نقد سطحی‌نگری انسان نسبت به هستی می‌پردازد. او معتقد است که جهان و زمین، برخلاف ظاهر آرام و بی‌جانشان، دارای نوعی آگاهی و حیات پنهان هستند. هستی در عین سکوت، درونی متلاطم و فعال دارد که از چشم ظاهر‌بینان پوشیده مانده است.

مقصود شاعر تبیین این حقیقت است که سکونِ طبیعت، نشانه‌ی عدمِ حیات نیست، بلکه نشانی از یک فعالیت و جوششِ عمیق و آگاهانه در پسِ پرده است. این نگاه به ما می‌آموزد که برای درک حقیقتِ جهان، باید از سطحِ پدیده‌ها فراتر رفت و به عمقِ جنب‌وجوشِ پنهانِ آفرینش نگریست.

معنای روان

تا ظن نبری که این زمین بیهوشست بیدار دو چشم بسته چون خرگوشست

تصور نکن که این زمین بی‌جان و بی‌خبر است؛ اتفاقاً زمین بیدار است و مانند خرگوشی که (به‌هنگام استراحت) چشم‌هایش را می‌بندد، به ظاهر آرام است اما در باطن هوشیاری کامل دارد.

نکته ادبی: ترکیب «ظن نبری» به معنای گمان مبر است. خرگوش در ادبیات کهن نماد جانوری است که حتی در خواب نیز هوشیار است و این تشبیه برای نشان دادن هوشیاریِ پنهانِ زمین به کار رفته است.

چون دیک هزار کف بسر می آرد تا خلق ندانند که او در جوشست

زمین مانند دیگی است که در حال جوشیدن است و کف‌های فراوانی بر سر می‌آورد؛ این تلاش و غلیان درونی زمین به این خاطر است که مردم متوجه نشوند که او چه شور و هیجان باطنی دارد و در حال فعالیت است.

نکته ادبی: واژه «دیک» شکلِ کهنِ کلمه «دیگ» است. «کف بر سر آوردن» کنایه از غلیان و شدتِ فعالیت‌های پنهانی است که در سطحِ هستی نمایان می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون خرگوشست

تشبیه زمین به خرگوش برای نشان دادن هوشیاریِ پنهان در عینِ آرامشِ ظاهری.

تمثیل و استعاره چون دیک هزار کف بسر می آرد

تشبیه جهان به دیگی جوشان که نشان‌دهنده فعالیت‌های درونی و حیات پنهانِ هستی است.

تشخیص (جان‌بخشی) زمین بیهوشست/بیدار/در جوشست

نسبت دادن ویژگی‌های انسانی مثل هوشیاری و جوشش و فعالیت به زمین.