دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۵۵

مولوی
بیرون ز جهان کفر و ایمان جائیست کانجا نه مقام هر تر و رعنائیست
جان باید داد و دل بشکرانهٔ جان آنرا که تمنای چنین مأوائیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به فضایی فراتر از تقابل‌های ظاهری و مرزبندی‌های مذهبی اشاره دارند. شاعر از وجود ساحتِ متعالیِ حقیقتی سخن می‌گوید که ورایِ قضاوت‌هایِ معمولِ بشر (کفر و ایمان) قرار گرفته و دست‌یافتن به آن تنها با گذشتن از تعلقات دنیوی و ایثارِ جان و دل میسر است.

در این نگاه، رسیدن به چنین مرتبه‌ای، آرزویی والا محسوب می‌شود که هر کس شایستگیِ آن را ندارد. برای گام نهادن در این وادیِ بی‌نشان، باید از «خودی» و تعلقاتِ ناپایدارِ بشری دست شست و با خلوص کامل در این راه گام نهاد.

معنای روان

بیرون ز جهان کفر و ایمان جائیست کانجا نه مقام هر تر و رعنائیست

در ورایِ مرزهایِ باریک و ظاهریِ کفر و دینداری، جایگاهی متعالی وجود دارد که هر انسانِ ناپخته، سطحی‌نگر و غرق در خودبینی، شایستگیِ اقامت در آن را ندارد.

نکته ادبی: تر و رعنا کنایه از افراد خام، ناشی و سطحی‌نگر است که هنوز در بندِ لذت‌ها و تعلقاتِ ظاهریِ دنیوی هستند.

جان باید داد و دل بشکرانهٔ جان آنرا که تمنای چنین مأوائیست

هر کس که اشتیاقِ رسیدن به این منزلِ مقصود را در دل دارد، باید به پاسِ هدیه‌یِ زندگی و جان، از تمامِ تعلقاتِ قلبی و روحیِ خویش دست بکشد و آن را فدا کند.

نکته ادبی: بشکرانه جان به معنایِ تقدیمِ قلب و جان به درگاهِ حضرت حق، به پاسِ نعمتِ هستی و حیات است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (مراعات نظیر) کفر و ایمان

تقابلِ دو قطبِ فکری که نشان‌دهنده فراگذشتن از محدودیت‌هایِ ذهنی و قضاوت‌هایِ عامیانه است.

کنایه تر و رعنا

اشاره به افرادِ خام و بی‌تجربه که هنوز از حقیقتِ امور بی‌خبرند و درگیرِ ظواهرِ دنیوی هستند.

استعاره مأوا

نمادی برایِ رسیدن به کمالِ عرفانی و حقیقتِ هستی که پناهگاهِ جان‌هایِ مشتاق است.