دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۴۷

مولوی
بر جزوم نشان معشوق منست هر پارهٔ من زبان معشوق منست
چون چنگ منم در بر او تکیه زده این ناله ام از بنان معشوق منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی عالی‌ترین مرتبه‌ی فنا و محو شدن عاشق در وجود معشوق است. شاعر به این حقیقت اشاره دارد که هویت مستقل او از میان رفته و تمام اجزای وجودش، به عنوان آیینه‌ای، نشان و نمادی از حضور معشوق شده‌اند.

در نگاه شاعر، عاشق همچون سازی است که هیچ اراده و آوایی از خود ندارد؛ بلکه هرچه از او برمی‌آید، طنینی است که معشوق با سرانگشتانِ لطف و قهر خود بر تار و پود جان او می‌نوازد. این تمثیل بیانگر تسلیم محض عاشق در برابر اراده‌ی معشوق است.

معنای روان

بر جزوم نشان معشوق منست هر پارهٔ من زبان معشوق منست

در تمام ذره‌های وجودم، رد و نشانی از محبوبم دیده می‌شود و هر پاره از هستی من، چون زبانی گویا، به بیانِ حال و صفات معشوقم مشغول است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'جزوم' به معنای جزء یا قطعه‌ای از وجود است که استغراق و وحدت کامل عاشق با معشوق را نشان می‌دهد.

چون چنگ منم در بر او تکیه زده این ناله ام از بنان معشوق منست

من همچون چنگی هستم که در آغوش معشوق جای گرفته است؛ این نوا و ناله‌ای که از من شنیده می‌شود، حاصل لمس سرانگشتان معشوق من است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'بنان' به معنای سرانگشتان است که در اینجا نمادی از تسلط کامل معشوق بر سرنوشت و احوال عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چنگ

شاعر وجود خویش را به چنگ تشبیه کرده است تا نشان دهد که بدون اراده‌ی معشوق، هیچ ناله‌ای از او برنمی‌آید.

کنایه بنان

اشاره به سرانگشتان معشوق که کنایه از اراده و تاثیرگذاری مستقیم معشوق بر جان و روان عاشق است.