دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۴۰

مولوی
برجه که سماع روح برپای شده است وان دف چو شکر حریف آن نای شده است
سودای قدیم آتش افزای شده است آن های تو کو که وقت هیهات شده است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اشعار پیش رو دعوتی است شورانگیز به بزمِ معنوی و سماعِ جان؛ جایی که شاعر با کلامی آهنگین و پرشور، مخاطب را به رها کردنِ سکون و پیوستن به جریانِ جاریِ عشق و حقیقت فرامی‌خواند. فضایی که در آن، ساز و نوا نمادی از هماهنگیِ عالمِ معنا و رهایی از بندهایِ دنیوی است.

این کلام بر ضرورتِ بیداریِ درون و شعله‌ور ساختنِ آتشِ شوقِ دیرینه تأکید دارد و با لحنی سرزنش‌گر اما مشفقانه، جویایِ آن است که چرا سالک از بیانِ شورِ باطنیِ خویش بازمانده است؛ چرا که اکنون موسمِ حیرت و مواجهه با حقیقت فرا رسیده است.

معنای روان

برجه که سماع روح برپای شده است وان دف چو شکر حریف آن نای شده است

برخیز که بزمِ عرفانی و سماعِ جان آغاز شده است و آن دفِ شیرین‌نوا، هم‌نشین و هم‌سازِ نی شده است.

نکته ادبی: برجه مخفف برخیز است؛ سماع در اصطلاح عرفانی، شنیدنِ نغماتِ الهی و وجدِ درونی است.

سودای قدیم آتش افزای شده است آن های تو کو که وقت هیهات شده است

عشق و سودایِ دیرین، آتشِ اشتیاق را شعله‌ورتر کرده است؛ پس آن فریادها و نعره‌هایِ عاشقانه تو کجاست؟ چرا که اکنون زمانِ شگفتی و حیرتِ عارفانه فرا رسیده است.

نکته ادبی: سودا به معنای عشق و شوریدگی است؛ های و هیهات، اصواتی برای بیانِ شور و حیرت هستند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دف چو شکر

تشبیه صدای دف به شکر، برای نشان دادن شیرینیِ شنیدنِ آن در بزمِ عرفانی.

تشخیص سماع روح برپای شده

جان‌بخشی به سماع و نسبت دادنِ کنشِ ایستادن و برپایی به آن.

کنایه سودای قدیم

کنایه از عشقِ ریشه‌دار و دیرینه‌ای که در نهادِ انسان است.