دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۳۶

مولوی
با هرکه نشستی و نشد جمع دلت وز تو نرمید زحمت آب و گلت
زنهار تو پرهیز کن از صحبت او ورنی نکند جان کریمان بحلت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در باب اهمیتِ گزینشِ همنشین و تأثیرِ عمیقِ آن بر احوالِ درونیِ آدمی سروده شده است. شاعر با نگاهی حکیمانه، معیارِ دوستی را نه در خوش‌گذرانی و هم‌سخنیِ ظاهری، بلکه در آرامشِ جان و پالایشِ روح می‌داند و آن را نشانه‌یِ همنشینیِ درست برمی‌شمارد.

پیامِ اصلی، پرهیز از معاشرت‌هایی است که نه تنها روح را تصفیه نمی‌کنند، بلکه موجبِ پراکندگیِ خاطر و تشدیدِ گرفتاری‌هایِ نفسانی می‌شوند. کلامِ شاعر هشداری جدی است برای محافظت از سرمایه‌یِ جان که نباید در راهِ مصاحبت‌هایِ بیهوده و سست‌بنیاد تباه گردد.

معنای روان

با هرکه نشستی و نشد جمع دلت وز تو نرمید زحمت آب و گلت

با هر کس که معاشرت کردی و پس از آن، دلت به آرامش و تمرکز نرسید و سنگینیِ مادیات و فشارهایِ جسمانی‌ات با بودنِ در کنار او کاهش نیافت،

نکته ادبی: آب و گِل در ادبیاتِ عرفانی کنایه از پیکرِ انسانی و بُعدِ مادیِ وجودِ آدمی است که پیوند با نااهلان، بر سنگینی و کدورتِ آن می‌افزاید.

زنهار تو پرهیز کن از صحبت او ورنی نکند جان کریمان بحلت

هشدار که از همنشینی با او دوری کنی؛ چرا که در غیر این صورت، انسان‌هایِ بلندمرتبه و آزاده، خطایِ تو را در انتخابِ همنشینِ نامناسب نخواهند بخشید.

نکته ادبی: بِحِلَت به معنای حلال کردن و گذشتن از خطاست و جانِ کریمان اشاره به وارستگان و صاحبانِ کمال دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب و گِل

اشاره به تن و پیکرِ مادی و تعلقاتِ دنیویِ آدمی.

کنایه نرمیدن زحمت

کنایه از کاهشِ فشار، کدورت و سنگینیِ حالاتِ نفسانی و رهاییِ روح.

تأکید زنهار

واژه‌ای برای تأکید بر هشدار و پرهیزِ شدید و بیدارباشِ مخاطب.