دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۳۵

مولوی
با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست بی هیچ زیان ناله و فریاد تو چیست
گفتا که ز شکری بریدند مرا بی ناله و فریاد نمیدانم زیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات درونمایه‌ای عارفانه و نمادین دارند که به شرح دردِ جدایی از اصل و مبدأ هستی می‌پردازند. شاعر در اینجا نی را نمادی از انسانِ دورافتاده از جایگاهِ والای خویش قرار داده است که ناله‌های او نه از سرِ رنجِ جسمانی، بلکه از سرِ اشتیاق برای بازگشت به آن اصلِ شیرین و آرامش‌بخش است.

تصویرسازی شاعر در این قطعه، بازتابی از مفهومِ فراق و دوری است که در ادبیات عرفانی جایگاهی ویژه دارد. در واقع، فریاد و ناله در این دیدگاه، نه یک کنشِ منفی، بلکه ابزاری برای بیانِ سوزِ درون و راهی برای ابرازِ وجود در مسیرِ کمال و بازگشت به یگانگی است.

معنای روان

با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست بی هیچ زیان ناله و فریاد تو چیست

به نی گفتم که چه کسی به تو ستم کرده است که این‌گونه ناله می‌کنی؟ دلیل این‌همه فریاد تو در حالی که هیچ آسیبی ندیده‌ای چیست؟

نکته ادبی: بیداد به معنای ستم و زیان در اینجا به معنای آسیب و گزند است؛ شاعر در اینجا با رویکردی پرسشگرانه، مخاطب را به درکِ ریشه‌یِ ناله‌های نی فرا می‌خواند.

گفتا که ز شکری بریدند مرا بی ناله و فریاد نمیدانم زیست

نی پاسخ داد که مرا از نیستان و جایگاهِ شیرینی‌ام جدا کرده‌اند؛ از این رو، درد دوری چنان در وجودم ریشه دوانده که بدون ناله و فریاد، زندگی برایم معنایی ندارد.

نکته ادبی: شکری در اینجا استعاره از نیستان و منشأ اصل است که کنایه از جایگاه آرامش و اتصال است؛ بریدن نیز به قطعِ پیوندِ عاشق از معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص گفتگوی شاعر با نی

نسبت دادنِ قدرتِ تکلم و درک به نی برای بیانِ مفاهیمِ عمیق عرفانی.

استعاره شکر

استعاره از عالمِ معنا، اصلِ وجود یا حضورِ معشوق که نی از آن جدا شده است.

نمادپردازی نی

نمادِ انسانِ عاشق و دورمانده از عالمِ بالا که با ناله‌های خود، آرزویِ وصالِ دوباره دارد.