دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۳۴

مولوی
با ما ز ازل رفته قراری دگر است این عالم اجساد دیاری دگر است
ای زاهد شبخیز تو مغرور نماز بیرون ز نماز روزگاری دگر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تقابل میان نگاه ظاهری و شریعت‌مدار به هستی با نگاه عاشقانه و عرفانی است. شاعر در این قطعه به مخاطب یادآوری می‌کند که حقیقتِ وجود، فراتر از مناسک و آیین‌های ظاهری است و پیمانی که از روز ازل میان عاشق و معبود بسته شده، نسبتی با غرورِ ناشی از عبادت‌های خشک و بی‌روح ندارد.

در واقع، هدف این کلام دعوت به عبور از پوسته‌ی دین و آیین و رسیدن به حقیقتِ هستی است؛ جایی که تنها عشق و عهدِ ازلی حکم‌فرماست و با دنیای مادی و اجساد تفاوت بنیادین دارد.

معنای روان

با ما ز ازل رفته قراری دگر است این عالم اجساد دیاری دگر است

سرنوشت و عهدی که ما از روز نخست با خداوند بسته‌ایم، با باورهای سطحی و ظاهری متفاوت است. این جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، تنها کالبدی مادی و موقتی است و حقیقتِ اصلیِ زندگی، در مرتبه و عالمی دیگر نهفته است.

نکته ادبی: واژه «ازل» به معنای زمانِ بی‌آغاز و «عالم اجساد» کنایه از جهان مادی و فاقد روح عرفانی است.

ای زاهد شبخیز تو مغرور نماز بیرون ز نماز روزگاری دگر است

ای زاهدی که شب‌ها را به عبادت می‌گذرانی و به نمازِ خود می‌بالی، بدان که فراتر از این مناسک و سجده‌های ظاهری، ساحت دیگری از وجود و عشق الهی هست که تو از آن غافلی.

نکته ادبی: «زاهد شبخیز» به کسی اشاره دارد که عبادت‌های ظاهری‌اش زیاد است اما از حقیقتِ باطنیِ عشق دور مانده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد نماز و روزگاری دگر

تقابل میان عبادت ظاهری (نماز) با ساحت حقیقت و عشق (روزگاری دگر) که محور اصلی پیام شاعر است.

کنایه عالم اجساد

اشاره به دنیای مادی و ظاهری که تنها جسم‌ها در آن حضور دارند و از حقیقتِ روح بی‌بهره‌اند.

ندا ای زاهد شبخیز

خطاب قرار دادن زاهد برای نقدِ غرورِ ناشی از عبادت‌های خشک.