دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۲۷

مولوی
با روز بجنگیم که چون روز گذشت چون سیل به جویبار و چون باد بدشت
امشب بنشینیم چون آن مه بگرفت تا روز همی زنیم طاس و لب طشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، تکیه بر غنیمت شمردن فرصت و لحظه‌های زندگی است. شاعر بر این باور است که گذر عمر چون سیلی خروشان و بادی تند و ناپایدار است و هیچ درنگ نمی‌کند، بنابراین باید پیش از آنکه فرصت‌ها از دست بروند، به شادمانی و همنشینی با محبوب پرداخت.

فضا و لحن کلام، دعوت به طرب، شادی و غنیمت‌شمردنِ لحظه‌هایی است که همچون مهتابی در دل شب می‌درخشند. شاعر مخاطب را به بزم و موسیقی دعوت می‌کند تا در برابر شتابِ بی‌رحمِ زمانه، دمی را به آسودگی و سرخوشی سپری کنند.

معنای روان

با روز بجنگیم که چون روز گذشت چون سیل به جویبار و چون باد بدشت

باید با گذرِ شتابانِ روزگار ستیز کرد و لحظه‌ها را پاس داشت، چرا که وقتی روز به پایان برسد، چنان سریع و بی‌بازگشت ناپدید می‌شود که گویی آبی در جویبار جاری شده یا تندبادی از میان دشت گذشته است.

نکته ادبی: جنگیدن با روز استعاره‌ای است از مغتنم شمردنِ وقت و اجازه ندادن به زمان برای هدر رفتن.

امشب بنشینیم چون آن مه بگرفت تا روز همی زنیم طاس و لب طشت

امشب که ماه (یا آن محبوبِ ماه‌چهره) در کنار ماست، بنشینیم و بزم برپا کنیم و تا سپیده‌دم، با نوای طاس و طشت به شادمانی و پایکوبی بپردازیم.

نکته ادبی: طاس و طشت در ادبیات قدیم، نمادی از آلات موسیقیِ ساده و در دسترس برای ایجاد ریتم و طرب در مجالس دوستانه بوده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون سیل به جویبار و چون باد بدشت

تشبیه گذرِ شتابانِ روز به حرکت سیل و باد برای تاکید بر ناپایداری و سرعتِ عبورِ عمر.

استعاره مه

استفاده از کلمه مه برای اشاره به چهره درخشان محبوب که همانند ماه در شب می‌تابد.

مراعات نظیر طاس و طشت

همنشینی واژگان مربوط به ادوات موسیقی که حال و هوای بزم و شادی را تداعی می‌کنند.