دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۲۵

مولوی
با دل گفتم که دل از او جیحونست دلبر ترش است و با تو دیگر گونست
خندید دلم گفت که این افسونست آخر شکر ترش ببینم چونست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه گفتگویی درونی میان شاعر و قلب او را ترسیم می‌کند که در آن شاعر از سردی و رفتارهای ناخوشایند معشوق شکوه دارد و قلب، با نگاهی عمیق‌تر و خوش‌بینانه‌تر، این سردی را تنها نقابی گذرا و فریبی ظاهری می‌بیند.

درونمایه اصلی شعر، تضاد میان ادراک ظاهری عاشق از دوری و بی‌میلی معشوق با باور قلبی او به شیرینی و اصالتِ ذاتِ معشوق است که نویدبخشِ پایانِ این قهر و کدورت می‌باشد.

معنای روان

با دل گفتم که دل از او جیحونست دلبر ترش است و با تو دیگر گونست

به قلبم گفتم که از هجران او چشمانت مانند رود جیحون پرآب و گریان است؛ چرا که دلبر با تو بدخلق و تندخو شده و نگاهش به تو متفاوت و سرد گشته است.

نکته ادبی: جیحون در ادبیات کهن کنایه از رودی پرآب و خروشان است که در اینجا استعاره از سیلِ اشک است و دیگرگون بودن به معنای تغییر یافتنِ احوال و رفتار است.

خندید دلم گفت که این افسونست آخر شکر ترش ببینم چونست

دلم خندید و گفت که این قهر و بی‌اعتنایی، فریبی بیش نیست؛ آخر باید بنگرم که این شکرِ شیرین‌ذات که اکنون ترش‌روی می‌نماید، عاقبت کارش به کجا می‌رسد.

نکته ادبی: شکر ترش پارادوکسی ادبی است که بیانگر تضادِ رفتارِ ظاهری (تلخی) و ذاتِ حقیقی (شیرینی) معشوق است و افسون به معنای نیرنگ و جادو به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دل از او جیحونست

تشبیه جریان اشک‌های عاشق به رود خروشان جیحون برای نشان دادن شدت اندوه.

تشخیص خندید دلم گفت

دادن ویژگی‌های انسانی (خندیدن و سخن گفتن) به دل که امری انتزاعی است.

متناقض‌نما (پارادوکس) شکر ترش

همنشینی صفتِ ترش با اسمِ شکر برای نشان دادنِ تضاد رفتارِ سرد معشوق با ذاتِ شیرین او.