دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۲۴

مولوی
با دشمن تو چو یار بسیار نشست با یار نشایدت دگربار نشست
پرهیز از آن گلی که با خار نشست بگریز از آن مگس که بر مار نشست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر کوتاه در صدد تبیینِ اهمیتِ گزینشِ همنشین و تأثیرِ مستقیمِ روابط بر سرنوشت و جایگاهِ انسان است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس، به مخاطب هشدار می‌دهد که هم‌نشینی با فردی که با دشمنِ ما قرابت دارد، نه تنها ناپسند است بلکه حاکی از عدمِ وفاداری یا ناآگاهیِ آن دوست است.

در نگاهی وسیع‌تر، این ابیات تأکیدی است بر دوری‌جستن از محیط‌های آلوده و اشخاصی که با عناصرِ زیان‌بار و بدسیرت در ارتباط هستند؛ چرا که به باور شاعر، خویِ بد و ناپاکیِ اطرافیان به راحتی به کسانی که در شعاعِ آن قرار دارند، سرایت می‌کند و از ارزشِ وجودی آن‌ها می‌کاهد.

معنای روان

با دشمن تو چو یار بسیار نشست با یار نشایدت دگربار نشست

اگر دوستِ تو، معاشرت و هم‌نشینیِ پیوسته با دشمنت دارد، شایسته نیست که تو نیز بار دیگر با او هم‌کلام و همنشین شوی؛ چرا که این‌گونه دوستی‌ها نشان‌دهنده ناپایداری و بی‌وفایی است.

نکته ادبی: واژه «نشست» در این بیت کنایه از همنشینی، دوستی و معاشرت است و فعل «نشایدت» به معنای «شایسته تو نیست» به کار رفته است.

پرهیز از آن گلی که با خار نشست بگریز از آن مگس که بر مار نشست

از آن گلِ زیبایی که با خارِ تیز هم‌نشین است دوری کن و از آن مگسی که بر تنِ مارِ سمی نشسته است، فرار کن؛ زیرا معاشرت با ناپاکان و بداندیشان، ناگزیر دامنِ انسان را نیز به آلودگی می‌کشاند.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ «گل و خار» و «مگس و مار» برای نشان دادنِ ناهمگونی و خطرِ همنشینی با افرادِ ناباب که موجبِ بدنامی یا آسیب دیدنِ فرد می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه نشستن

به جای معنای لغوی، به مفهومِ معاشرت کردن و ایجادِ رابطه عاطفی یا اجتماعی به کار رفته است.

تمثیل گل با خار و مگس با مار

تشبیه همنشینی با اشخاصِ نادرست به نزدیکیِ گل با خار و مگس با مار برای تأکید بر تأثیرِ سوءِ همنشین.

تضاد گل و خار / مگس و مار

قرار گرفتنِ مفاهیمِ زیبا و زشت در کنارِ یکدیگر برای برجسته کردنِ ناسازگاری و ناپاکیِ همنشین.