دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۲۳

مولوی
باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت یار آمد و می در قدح یاران ریخت
از سنبل تر رونق عطاران برد وز نرگس مست خون هشیاران ریخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری دل‌انگیز از پیوند طبیعت و احوال عاشقانه را ترسیم می‌کند. شاعر با ورود بهار و وزش باد، فضایی سرشار از طرب و شادمانی می‌آفریند که در آن، زیباییِ گل‌ها و حضورِ یار، بساطِ عیش را برای دل‌دادگان مهیا می‌سازد. فضا، فضایی است آکنده از مستیِ عشق و رهایی از قیدوبندهای دنیوی.

در نگاهی عمیق‌تر، شاعر به تسلطِ زیباییِ معشوق بر عقل و حواسِ انسان اشاره دارد. او با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، نشان می‌دهد که چگونه جلوه‌ی جمال، رونقِ جلوه‌های ظاهری (مانند عطر عطاران) را در هم می‌شکند و با نگاهِ گیرای خود، هوشیاریِ عاقلان را به یغما می‌برد و آنان را در وادیِ حیرت و بی‌خودی غرق می‌کند.

معنای روان

باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت یار آمد و می در قدح یاران ریخت

وزش بادِ بهاری، گلبرگ‌ها را چون نثاری بر سرِ کسانی که در بزمِ عشق مست بودند، فروریخت و در همان حال، یارِ محبوب از راه رسید و جامِ باده را برای یارانِ خود لبریز کرد.

نکته ادبی: واژه «میخواران» استعاره از عاشقان و عارفانی است که از شرابِ معرفت و عشق مست هستند و «قدح» نیز نمادِ دریافتِ فیضِ الهی یا عنایتِ محبوب است.

از سنبل تر رونق عطاران برد وز نرگس مست خون هشیاران ریخت

عطرِ خوشِ گلِ سنبل چنان دل‌انگیز است که بوی خوشِ عطرهای عطاری‌ها را بی‌ارزش کرد و نگاهِ مست و نافذِ محبوب (که به نرگس تشبیه شده)، عقل و هوشیاریِ عاقلان را از میان برد و آنان را به دامِ عشق افکند.

نکته ادبی: «سنبل» در ادبیات فارسی نمادِ گیسویِ مجعد و خوش‌بوی محبوب است و «نرگس» استعاره‌ای پرکاربرد برای توصیفِ چشمانِ خمار و جذابِ یار است که عقل را از سرِ عاشق می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس مست

شاعر چشمانِ خمار و گیرای محبوب را به گُلِ نرگس تشبیه کرده است که حالتی مست‌گونه و فریبنده دارد.

مبالغه رونق عطاران برد

شاعر برای تأکید بر خوش‌بوییِ بی‌پایانِ گُل، ادعا کرده که عطرِ طبیعیِ آن از تمامِ عطرهای دست‌سازِ حرفه‌ای پیشی گرفته است.

کنایه خون هشیاران ریخت

کنایه از به جنون کشیدنِ عاقلان و سلبِ خرد و هوشیاری از آنان به واسطه‌ی زیباییِ فریبنده‌ی محبوب.