دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۲۲

مولوی
با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت با تو سخن مرگ نمی شاید گفت
جان طالب منزلست و منزل مرگست اما خر تو میانهٔ راه بخفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به نکوهش دلبستگی‌های شدید انسان به زندگی فانی و زودگذر دنیوی می‌پردازد. شاعر بر این باور است که انسان به دلیل غرق شدن در لذت‌های ظاهری، از هدف اصلی خلقت که همان بازگشت به سرای باقی است، غافل مانده و فرصت‌های رشد معنوی را از دست داده است.

در نگاه عرفانی، مرگ نه یک پایان تلخ، بلکه رسیدن به مقصد حقیقی و پیوند با اصل هستی است. اما شاعر با زبانی طنزآمیز و گزنده، نفسِ تن‌پرور انسان را به خری تشبیه می‌کند که در نیمه‌راه کمال، به خواب غفلت فرورفته و مانع از حرکت روح به سوی کمال می‌شود.

معنای روان

با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت با تو سخن مرگ نمی شاید گفت

تو آن‌چنان دلبسته و شیفته‌ی این عمر کوتاه و گذرا شده‌ای که دیگر جایی برای سخن گفتن از مرگ و حقیقتِ رهایی‌بخش نزد تو باقی نمانده و این حرف‌ها در گوش تو اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: «جان دو روزه» کنایه‌ای زیبا از عمر ناپایدار و بی‌اعتبار دنیوی است.

جان طالب منزلست و منزل مرگست اما خر تو میانهٔ راه بخفت

جانِ تو مشتاق است که به مقصد اصلی خود یعنی سرای ابدیت (مرگ) برسد، اما بُعدِ حیوانی و نفسانی تو در میانه‌ی مسیرِ کمال، از حرکت باز ایستاده و به خواب غفلت فرو رفته است.

نکته ادبی: «خر» در اینجا استعاره‌ای از نفس اماره و تن‌پروری است که مانعِ حرکت سالک به سوی حقیقت می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره جان دو روزه

نمادی از عمر کوتاه و فانی دنیا.

استعاره خر

تمثیلی برای نفس اماره، تن‌پروری و بُعد مادی و ناآگاه انسان.

کنایه میانهٔ راه بخفت

کنایه از توقف در مسیر رشد معنوی و غرق شدن در لذت‌های دنیوی.