دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۱۸

مولوی
ای هر بیدار با خبرهای تو خفت ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت
ای آنکه بجز تو نیست پیدا و نهفت از بیم تو بیش از این نمیرم گفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ غرق‌شدگیِ هستی در ذاتِ یگانه‌ی خداوند است. شاعر با زبانی عارفانه، تمام حالاتِ وجودیِ انسان، از آگاهی و هوشیاری تا خواب و بی‌خبری را در سیطره‌ی آگاهی و لطفِ پروردگار می‌بیند و تأکید می‌کند که هیچ جنبنده‌ای خارج از دایره‌ی عنایتِ او نیست.

در ادامه، شاعر بر وحدتِ وجود تأکید می‌ورزد و تصریح می‌کند که در سراسرِ گیتی، هرچه پیدا (آشکار) و نهفت (پنهان) است، مظهری از اوست. سرانجام، این ابیات به اعترافِ ناتوانیِ زبان در بیانِ عظمتِ حق ختم می‌شود؛ جایی که ابهت و ترسِ مقدس، زبانِ شاعر را می‌بندد و او را به سکوت و حیرت وامی‌دارد.

معنای روان

ای هر بیدار با خبرهای تو خفت ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت

و ای خدایی که هرکس بخوابد، در آغوشِ رحمت و لطفِ تو آرام می‌گیرد؛ یعنی خواب و آسایشِ ما نیز در پناهِ امنِ توست.

نکته ادبی: در بر لطفِ تو خفت: استعاره‌ای زیبا از پناه گرفتنِ مخلوق در آغوشِ رحمتِ بی‌کرانِ خالق.

ای آنکه بجز تو نیست پیدا و نهفت از بیم تو بیش از این نمیرم گفت

از شدتِ هیبت و شکوهِ تو، قدرتِ سخن گفتن از دست داده‌ام و نمی‌توانم بیش از این در وصفِ تو سخنی بگویم.

نکته ادبی: بیم در اینجا به معنای ترسِ ناشی از عظمت و ابهتِ الهی (خوفِ عارفانه) است، نه ترسِ معمولی.

آرایه‌های ادبی

تضاد پیدا و نهفت

بهره‌گیری از کلماتِ متضاد برای نشان دادنِ شمولِ وجودِ الهی بر تمامیِ ابعادِ عالم.

استعاره در بر لطف تو خفت

تشبیه رحمتِ الهی به آغوش و پناهگاهی که انسان در آن آرام می‌گیرد.

سجع و جناس خفت / گفت / نهفت

استفاده از قافیه‌های صوتی برای ایجادِ موسیقیِ درونی در متن.