دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۱۷

مولوی
این همدم اندرون که دم میدهدت امید رسیدن به حرم می دهدت
تو تا دم آخرین دم او میخور کان عشوه نباشد ز کرم میدهدت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر نقش حیاتیِ پیوند با جانِ جانان و الهامات درونی تأکید دارد. شاعر بیان می‌کند که این ندای درونی، نه یک وسوسه یا فریبی زودگذر، بلکه نوری هدایت‌گر است که از سوی پروردگار برای رساندن سالک به مقام قرب و امن الهی در نهاد آدمی قرار داده شده است.

پیام اصلی، دعوت به استقامت در مسیر سلوک و اعتماد کامل به این نشانه‌های معنوی تا آخرین لحظه عمر است؛ زیرا این فیض الهی، سرچشمه‌ای از کرم و لطف حق است که راه را بر سالک هموار می‌سازد.

معنای روان

این همدم اندرون که دم میدهدت امید رسیدن به حرم می دهدت

این همراه و هم‌نشینِ درونی که به تو نفس و حیات می‌بخشد، در جانت امیدِ دست یافتن به حریم امنِ الهی را زنده نگه می‌دارد.

نکته ادبی: «دم» در مصراع اول به معنای نفس و حیات و در مصراع دوم به معنای انگیزه و امید است؛ «حرم» استعاره از مقام قرب و وصال به حق است.

تو تا دم آخرین دم او میخور کان عشوه نباشد ز کرم میدهدت

تو تا آخرین لحظه عمر، این فیض و الهامِ درونی را پذیرا باش و از آن بهره ببر، زیرا این اشارت‌ها فریب نیست، بلکه برخاسته از لطف و کرم بی‌کران الهی است.

نکته ادبی: «عشوه» در ادبیات عرفانی گاهی به معنای ناز و کرشمه‌ای است که معشوق برای جلبِ عاشق به کار می‌برد و در اینجا تأکید شده که این عمل، فریب نیست.

آرایه‌های ادبی

ایهام دم

«دم» در اینجا دارای چند معناست؛ هم به معنای «نفس و حیات» و هم به معنای «لحظه و دمِ زمان» به کار رفته است که بر تداومِ حضور الهی تأکید دارد.

استعاره همدم اندرون

استعاره از روحِ الهی و وجدانِ بیداری که راهنمای سالک در مسیرِ کمال است و درونِ انسان جای دارد.

تضاد معنایی عشوه و کرم

تقابلِ میان ظاهرِ فریبنده (عشوه) و حقیقتِ رحمانی (کرم) برای زدودنِ تردید و شک از دلِ سالک.