دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۱۴

مولوی
این مستی من ز بادهٔ حمرا نیست وین باده بجز در قدح سودا نیست
تو آمده ای که بادهٔ من ریزی من آن باشم که باده ام پیدا نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ترسیم حالتی از شوریدگی و سرمستی درونی می‌پردازند که از عوامل مادی و زمینی سرچشمه نگرفته است. شاعر با زبانی رمزآلود، میان مستی ناشی از شراب انگوری و سرمستی ناشی از سودای عشق و اندیشه تفکیک قائل می‌شود و تأکید دارد که عالم درون او از دسترس بیگانگان به دور است.

در این کلام، شاعر در جایگاه کسی قرار دارد که به حقیقتی درونی دست یافته است؛ حقیقتی که دیگران با نگاه سطحی خود قادر به درک یا ویران کردن آن نیستند. این شعر، تقابلی میان ظاهر و باطن ایجاد می‌کند و نشان می‌دهد که شور و حال حقیقی، امری پنهان و غیرمادی است.

معنای روان

این مستی من ز بادهٔ حمرا نیست وین باده بجز در قدح سودا نیست

این مستی و شوریدگی که در من می‌بینید، از شراب سرخ و مادی نیست؛ بلکه این شراب من، تنها در ظرف فکر، سودا و اندیشه‌های درونی‌ام جای دارد.

نکته ادبی: واژه حمرا به معنای سرخ است و اشاره به شراب انگوری دارد. سودا در اینجا هم به معنای اندیشه و شور و شوق است و هم استعاره از ظرف قلب و روح که جایگاه این مستی غیرمادی است.

تو آمده ای که بادهٔ من ریزی من آن باشم که باده ام پیدا نیست

تو آمده‌ای تا این حالت خوش مرا برهم بزنی و آن را نابود کنی، اما من کسی هستم که شراب و سرمستی‌ام به چشم تو یا دیگران نمی‌آید و از دید شما پنهان است.

نکته ادبی: باده ریختن کنایه از برهم زدن آسایش و حالت روحانی است. پیدا نیست بر پنهان و درونی بودن حقیقت حال شاعر دلالت دارد که بیرون از دایره درک مخاطب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده

سرمستیِ ناشی از عشق و سودا را به شراب تشبیه کرده است.

کنایه باده ریختن

کنایه از به هم زدن حال خوش و ویران کردن سکون درونی شاعر.

تضاد حمرا و سودا

مقابله‌یِ شراب مادی با سودای معنوی برای اثبات برتری حالت درونی.