دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۰۰

مولوی
ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست وز دولت تو کیست که او همچو منست
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست مشکل ز سر کوی تو برخاستن است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری که در ستایش و ابراز ارادت به محبوب سروده شده، فضای سرشار از نشاط و قدردانی دارد. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که حضورِ محبوب، قلبی آکنده از لطافت و طراوت به او بخشیده و او خود را مدیونِ عنایتِ یار می‌داند.

در ادامه، شاعر با بیانی عمیق، مراتبِ وفاداری خود را نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که جان دادن یا گذشتن از تمامِ تعلقاتِ دنیوی، در برابرِ دشواریِ دوری از یار و جدا شدن از حریمِ او، کارِ سهل و آسانی است.

معنای روان

ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست وز دولت تو کیست که او همچو منست

ای کسی که با لطف و حضور تو، قلبِ من از گل‌هایِ زیبا (شادی و طراوت) پر شده است؛ و چه کسی است که به واسطه‌ی اقبالِ بلندِ ناشی از توجهِ تو، به جایگاهی که من در آن قرار دارم، رسیده باشد؟

نکته ادبی: دولت در متون کهن به معنای بخت، اقبال و فیضِ الهی یا عنایتِ محبوب است. سمن و یاسمن نماد طراوت و شادابی روح هستند.

برخاستن از جان و جهان مشکل نیست مشکل ز سر کوی تو برخاستن است

دل کندن از جان و گذشتن از تمامِ دنیا کار دشواری نیست، اما دشوارترین کار در نزدِ من، این است که بخواهم از کویِ تو بروم و از حضورِ تو دور شوم.

نکته ادبی: تکرارِ واژه‌ی برخاستن در دو معنای رها کردن و حرکت کردن برای ترکِ مکان، بر عمقِ معناییِ دشواریِ هجران افزوده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (جناس) برخاستن

استفاده از یک واژه در دو معنای متفاوت برای نشان دادن تقابل میان گذشتن از جان و ترکِ کویِ محبوب.

استعاره پر سمن و یاسمن بودن دل

دل به باغی تشبیه شده که با حضور محبوب سرشار از زیبایی و شادابی شده است.

اغراق (مبالغه) برخاستن از جان و جهان مشکل نیست

شاعر برای نشان دادنِ اهمیتِ حضورِ محبوب، گذشتن از جان و جهان را امری ساده و پیش‌پاافتاده جلوه داده است.