دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۸

مولوی
ای عقل برو که عاقل اینجا نیست گر موی شوی موی ترا گنجانیست
روز آمد و روز هر چراغی که فروخت در شعلهٔ آفتاب جز رسوا نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی عرفانی، ناکارآمدیِ عقلِ جزئی‌نگر و منطقِ بشری را در برابرِ عظمتِ عشقِ الهی به تصویر می‌کشد. او از عقل می‌خواهد که میدان را خالی کند، چرا که در ساحتِ حضورِ حقیقت، جایی برای استدلال‌های خشک و عاقل‌مآبی وجود ندارد و کمالِ انسانی در چیزی فراتر از عقل نهفته است.

شاعر به این نکته اشاره دارد که ظهورِ انوارِ الهی مانندِ طلوعِ خورشید است؛ همان‌گونه که با برآمدنِ خورشید، فروغِ شمع‌ها در برابر آن بی‌فروغ و حتی مایهٔ شرمساری است، با تابشِ نورِ حقیقت بر جانِ انسان، تمامِ دانش‌ها و منطق‌هایِ اکتسابیِ بشر، بی‌رنگ و ناچیز جلوه می‌کنند.

معنای روان

ای عقل برو که عاقل اینجا نیست گر موی شوی موی ترا گنجانیست

ای عقل، از این ساحت دور شو که جایگاهِ عاقلانِ اندیشمند در اینجا نیست. حتی اگر به اندازهٔ یک تارِ مو باریک و لطیف شوی، باز هم در این حریم، ظرفیتی برایِ تو وجود ندارد.

نکته ادبی: گنجانیست در اینجا به معنای گنجایی نیست یا جایی برای گنجیدن نیست به کار رفته که اشاره به عدمِ کفایتِ عقل برای درکِ شهود دارد.

روز آمد و روز هر چراغی که فروخت در شعلهٔ آفتاب جز رسوا نیست

روزِ حقیقت طلوع کرد و فروغِ هر چراغی که تاکنون روشن بود، در برابرِ شعلهٔ تابانِ آفتابِ وجود، چیزی جز رسوایی و بی‌اعتباری نیست.

نکته ادبی: استعارهٔ روز برای تجلیِ حقیقت و چراغ برای عقل و دانشِ محدودِ بشری است که با طلوعِ خورشید، ماهیتِ ناچیزِ خود را نمایان می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید و آفتاب

تمثیلی برای تجلیِ بی‌نهایتِ حقیقت و عشقِ الهی.

استعاره چراغ

نمادِ عقلِ جزئی و دانش‌های محدودِ بشری در برابرِ نورِ مطلق.

تضاد روز و چراغ

تقابلِ میانِ نورِ الهی و نورِ مصنوعیِ استدلال که منجر به بی‌اعتباریِ دومی می‌شود.