دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۴

مولوی
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است چون می نزند رهی ره او که زده است
او میداند که عشق را نیک و بد است نیک و بد عشق را ز مطرب مدد است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حالتی عرفانی است که در آن، سالک از خاموشیِ عاملِ الهام‌بخشِ درونی شکایت دارد. شاعر با بیانی پرسشگرانه، به دنبال پیوند دوباره با جذبه‌های روحی است که راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند.

در نگاه شاعر، تمام حالات و تحولاتِ عشق، اعم از غم و شادی، وابسته به نغمه‌سازیِ این مطربِ روحانی یا همان جذبه‌ی الهی است که گویی در حال حاضر از نواختن بازمانده است.

معنای روان

ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است چون می نزند رهی ره او که زده است

ای ساقیِ روح و جان، چه بر سرِ نوازنده و خواننده‌یِ ما آمده است که دیگر نغمه‌هایِ پیشین را نمی‌خواند؟

نکته ادبی: ساقی جان به معنای مربی یا محبوبِ روحانی است که جان را سیراب می‌کند.

او میداند که عشق را نیک و بد است نیک و بد عشق را ز مطرب مدد است

چرا آن نغمه‌ای که راه رسیدن به حق را نشان می‌داد، دیگر نواخته نمی‌شود و چرا آن مسیری که او پیش از این گشوده بود، دیگر باز نیست؟

نکته ادبی: واژه ره در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای راه و طریق است و هم به معنای مقام و نغمه در موسیقی.

آرایه‌های ادبی

ایهام ره

به دو معنای راه و طریق، و همچنین مقام و پرده‌ای در موسیقی به کار رفته است.

استعاره ساقی و مطرب

ساقی نماد راهبر معنوی و مطرب نماد عاملِ الهام‌بخش و جذبه‌های درونی است.

تضاد نیک و بد

برای بیانِ گستره‌یِ حالاتِ گوناگون و متضادِ عشق (شادی و غم) استفاده شده است.