دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۹۳

مولوی
ای ساقی اگر سعادتی هست تراست جانی و دلی و جان و دل مست تراست
اندر سر ما عشق تو پا میکوبد دستی میزن که تا ابد دست تراست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده‌اند که در آن شاعر با زبانی ستایش‌آمیز، مقام معشوق یا ساقی را برتر از همه چیز می‌داند و تمام هستی خود را به او پیشکش می‌کند. فضای کلی شعر، حکایت از تسلیم محض عاشق در برابر شورِ عشق و اقتدار بی‌پایان معشوق دارد که گویی سراسر وجود عاشق را تسخیر کرده است.

مضمون اصلی، اعتراف به بزرگیِ معشوق و طلبِ یاری از اوست. شاعر در این قطعه به دنبال آن است که نشان دهد هرچه هست از اوست و در نهایت، قدرت و فرمانرواییِ مطلق در دستان معشوق قرار دارد که این امر نشان‌دهنده توحید و یگانه‌بینی در عرفان ایرانی است.

معنای روان

ای ساقی اگر سعادتی هست تراست جانی و دلی و جان و دل مست تراست

ای ساقی، اگر خوشبختی و سعادتی در این عالم یافت شود، تنها سزاوار توست. جان و دل من و تمام وجود کسانی که مستِ باده‌ی عشق تو هستند، همگی در تسخیر تو قرار دارد.

نکته ادبی: واژه «ساقی» در ادبیات عرفانی استعاره از پیر طریقت یا خداوند است که شرابِ معرفت به سالک می‌نوشاند.

اندر سر ما عشق تو پا میکوبد دستی میزن که تا ابد دست تراست

عشق تو در عمق جان و فکر ما چنان با شور و هیجان در حالِ تپش و پایکوبی است؛ پس تو نیز با عنایت و دستگیری، ما را یاری کن، چرا که قدرت و فرمانرواییِ مطلق و همیشگی برای توست.

نکته ادبی: «پا کوبیدن» کنایه از غلیان و شورِ بی‌قرار عشق است و «دست» در اینجا نماد یاری‌رسانی و قدرت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی

نمادی برای معشوق ازلی، پیر طریقت یا خداوند که به عاشق، شراب معرفت می‌بخشد.

کنایه پا کوبیدن

اشاره به غلیان، شور و بی‌قراری شدید عشق در درون عاشق.

تکرار جان و دل

استفاده مکرر برای تأکید بر تسلیم کامل تمام ابعاد وجودیِ شاعر به معشوق.