دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۹

مولوی
ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت
مانندهٔ دانه ای که مغزی داری پیوسته از آن شکسته میدارندت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نگاهی عمیق و فلسفی به رنج‌های بی‌پایان انسان در جهان هستی است. شاعر در اینجا با لحنی مشفقانه خطاب به دل سخن می‌گوید و از وضعیتِ «در بند بودن» و «مصیبت‌دیدنِ» آن شکایت دارد؛ گویی این دلِ آزرده، همواره اسیرِ محدودیت‌ها، پریشانی‌ها و ناملایماتِ روزگار است و آرامشی برایش متصور نیست.

در نگاهی کلان‌تر، شاعر این رنج‌ها را بیهوده نمی‌داند. او انسان را به دانه‌ای تشبیه می‌کند که برای نمایان شدنِ مغز و گوهرِ درونی‌اش، ناگزیر باید تحت فشار قرار گیرد و شکسته شود. این نگرش، رنجِ بشری را به ابزاری برای رسیدن به کمال و آشکار شدنِ حقیقتِ نهفته در ذات انسان بدل می‌کند و تلخی‌های دنیا را به چشمِ فرصتی برای رشد و بلوغِ روحی می‌بیند.

معنای روان

ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت

ای دل، تا زمانی که تو را مجروح، رنجور و خسته نگاه می‌دارند و مانند فردی دیوانه در بند و زنجیر گرفتار می‌سازند، همچنان در این وضعیت باقی خواهی ماند.

نکته ادبی: واژه «ریش» در اینجا به معنای مجروح و زخمی است و «پای بسته» کنایه‌ای از ناتوانی و در بند بودن در قیودِ مادی و دنیوی است.

مانندهٔ دانه ای که مغزی داری پیوسته از آن شکسته میدارندت

تو دقیقاً مانند دانه‌ای هستی که در درون خود مغز و هسته‌ای ارزشمند دارد و به همین دلیل است که پیوسته تو را می‌شکنند و آزار می‌دهند تا آن حقیقت و کمالِ درونی آشکار شود.

نکته ادبی: تشبیه انسان به «دانه» برای بیانِ این مفهوم است که سختی‌ها و فشارهای زندگی (شکستن)، زمینه را برای ظهورِ استعداد و معنای حقیقیِ وجودِ آدمی فراهم می‌کنند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مانندهٔ دانه ای

تشبیه دل انسان به دانه‌ای که مغز دارد، برای نشان دادن ارزش نهفته در وجود آدمی.

کنایه پای بسته

کنایه از در بند بودن، ناتوانی و محدودیت‌های شدید در زندگی دنیوی.

تناسب ریش، خسته، شکسته

هماهنگی و پیوندِ معنایی میان این واژگان که همگی بر آسیب‌دیدگی و فشارِ روحی دلالت دارند.