دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۸

مولوی
ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست
آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست وقت است که چون گل برود دست بدست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضایی سرشار از شور و طرب سروده شده است که در آن شاعر با زبانی صمیمانه، مخاطب را به رهایی از بندهای سخت‌گیرانه و گذشتن از توبه‌های زاهدانه فرا می‌خواند. گویی بهار یا لحظه‌ای از عیش و نوش فرا رسیده است که در آن عشق و شادی، جایگزین هرگونه تأمل و خویشتن‌داری می‌شود.

مفهوم بنیادین شعر، گذرای عمر و دعوت به غنیمت شمردن لحظه‌هاست. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی همچون باده و گل، فضایی ترسیم می‌کند که در آن انسان باید از پیله‌ی انزوای خود بیرون آید و به مانند گل در میان جمع، به شادی و اشتراک لذت‌های معنوی یا دنیوی بپردازد.

معنای روان

ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست

ای کسی که در قلب من جای گرفته‌ای، اکنون زمان آن است که آرام بگیریم و دمی بیاساییم؛ ای کسی که با آمدنت باعث شکستن توبه‌های من شدی، اکنون هنگام آن است که این خویشتن‌داری و پرهیزکاری در هم بشکند و فرو بریزد.

نکته ادبی: تکرار واژه نشست در دو معنای اقامت‌گزیدن در دل و آرام گرفتن، و همچنین تضاد ضمنی میان توبه و شکستن آن، موسیقی درونی ویژه‌ای به بیت بخشیده است.

آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست وقت است که چون گل برود دست بدست

آن شراب سرخ‌فام به چنین رنگ و بویی دست یافته و آماده‌ی نوشیدن شده است؛ اکنون سزاوار است که این جام همچون گلی زیبا و لطیف دست‌به‌دست شود و همگان از آن بهره‌مند گردند.

نکته ادبی: تشبیه شراب به گل، افزون بر زیبایی بصری، بر لطافت و زودگذر بودن دمِ خوشی تأکید دارد که باید پیش از پژمردن، از آن استفاده کرد.

آرایه‌های ادبی

ایهام نشست

در مصراع اول به دو معنای جای گرفتن در دل و آرام گرفتن و توقف کردن آمده است.

تشبیه چون گل

تشبیه باده به گل به دلیل رنگین بودن و ضرورت دست‌به‌دست شدن و کوتاهی عمر آن.

کنایه توبه شکن

اشاره به معشوق یا باده که باعث می‌شود انسان از پیمان‌های زاهدانه‌ی خود دست بکشد.