دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۷

مولوی
ای خواجه ترا غم جمال و جاهست و اندیشهٔ باغ و راغ و خرمنگاهست
ما سوختگان عالم توحیدیم ما را سر لا اله الا الله است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با تقابل میان دو شیوه زندگی، یعنی دنیاگرایی و حق‌گرایی، تصویری عمیق از تضاد میان دغدغه‌های مادی و معنوی ترسیم می‌کند. شاعر در این ابیات، انسانِ درگیر در بندِ تعلقات دنیوی را مخاطب قرار می‌دهد تا او را از بیهودگیِ توجه به جاه و مال و زیبایی‌های ظاهری آگاه سازد.

در مقابلِ این نگاهِ دنیامدار، عارفان و عاشقانِ حقیقت قرار دارند که تمامِ وجودشان در راهِ رسیدن به یگانگیِ خداوند گداخته شده است. پیامِ کلی این است که در حالی که غفلت‌زدگان در بندِ خرمنِ دنیا مانده‌اند، اهلِ معنا تنها دغدغه‌شان جان‌سپاری در مسیرِ توحید است.

معنای روان

ای خواجه ترا غم جمال و جاهست و اندیشهٔ باغ و راغ و خرمنگاهست

ای کسی که در پیِ مال و منالی، تمامِ فکر و ذکرِ تو رسیدن به زیبایی‌های ظاهری و کسبِ مقام و منزلت است؛ ذهنِ تو پیوسته درگیرِ آبادانیِ باغ‌ها، مراتع و انباشتنِ محصولات و ثروت است.

نکته ادبی: واژه خواجه در اینجا به معنای ارباب و توانگر است. راغ به معنای دشت و دامنه‌ی کوه و کنایه از دارایی‌های دنیوی است. خرمنگاه نیز نمادی از انباشتنِ مال است.

ما سوختگان عالم توحیدیم ما را سر لا اله الا الله است

ما در مقابلِ شما، گروهی هستیم که وجودمان در آتشِ عشق به خداوند سوخته و از تعلقات دنیا رها شده‌ایم؛ تمامِ راز و حقیقتِ زندگیِ ما، تنها رسیدن به یگانگیِ پروردگار و اقرار به توحید است.

نکته ادبی: واژه سوختگان استعاره از عارفانی است که تعلقات دنیوی را در وجود خود سوزانده‌اند. سرّ در اینجا به معنای باطن و هدفِ نهاییِ ذکرِ توحید است.

آرایه‌های ادبی

کنایه باغ و راغ و خرمنگاه

کنایه از اشتغالات دنیوی، ثروت‌اندوزی و دلبستگی به امورِ گذرای مادی.

استعاره سوختگان

اشاره به عارفانی که با ریاضت و عشق، وجودِ خاکیِ خود را گداخته و به حقیقتِ الهی پیوسته‌اند.

تضاد غمِ جمال و جاه با عالمِ توحید

تقابل میانِ ارزش‌های مادی و دغدغه‌های معنوی که زیربنایِ محتواییِ این ابیات است.