دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۸۲

مولوی
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست جز عشق قدیم شاهد و ساقی نیست
بر کعبهٔ نیستی طوافی دارد عاشق چو ز کعبه است آفاقی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و با محوریتِ فنای در عشقِ الهی سروده شده‌اند. شاعر با نگاهی عمیق به ناپایداریِ عالمِ ماده، تأکید می‌کند که هستیِ حقیقی تنها در گروِ عشقِ ازلی است.

مفهومِ مرکزیِ این ابیات، گذر از خودخواهی و رسیدن به یگانگی با معشوقِ مطلق از طریقِ «نیستی» و بازگشتِ عاشق به اصلِ خویش است.

معنای روان

ای جان جهان جان و جهان باقی نیست جز عشق قدیم شاهد و ساقی نیست

ای روحِ حاکم بر جهان، بدان که هیچ‌چیز از جان و عالمِ مادی پایدار نمی‌ماند؛ تنها حقیقتی که همواره باقی است، همان عشقِ ازلی است که هم نقشِ محبوب را ایفا می‌کند و هم سرورِ مستی‌بخشِ جان است.

نکته ادبی: عشق قدیم به معنای عشق ازلی است و شاهد و ساقی استعاره از تجلیاتِ جمال و فیضِ الهی هستند.

بر کعبهٔ نیستی طوافی دارد عاشق چو ز کعبه است آفاقی نیست

عاشقِ حقیقی، پیرامونِ کعبهٔ «هیچ‌انگاشتنِ خویش» طواف می‌کند؛ هنگامی که عاشق خود را از جنسِ این حقیقت می‌یابد، دیگر غریبه نیست و به اصلِ خویش بازگشته است.

نکته ادبی: کعبهٔ نیستی استعاره از مقامِ فنا و ترکِ خودخواهی است و آفاقی به معنای بیگانه و کسی است که از جای دور آمده باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کعبهٔ نیستی

تشبیه مقامِ فقر و فنای عارفانه به کعبه که مرکزِ توجه و طواف است.

تلمیح طواف

اشاره به مناسک حج و گرد کعبه چرخیدن به عنوان نمادِ بندگی و عشق‌ورزی به معبود.

تضاد کعبه و آفاقی

تقابل میان کسی که در مرکز (کعبه) حضور دارد با کسی که غریبه (آفاقی) است و از اصل دور مانده.