دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۴

مولوی
انصاف بده که عشق نیکوکار است زانست خلل که طبع بدکردار است
تو شهوت خویش را لقب عشق نهی از شعوت تا عشق ره بسیار است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ مرزِ باریک میان دو مفهومِ متفاوت یعنی «عشقِ اصیل» و «هوسِ گذرا» می‌پردازند. شاعر بر این باور است که عشق در ذاتِ خود یک پدیده متعالی و سازنده است و اگر روایتی منفی از آن در ذهن‌ها نقش بسته، ناشی از بدطینتی و ناپاکیِِ خودِ افراد است.

در واقع شاعر هشدار می‌دهد که انسان نباید امیالِ نفسانی و هوس‌های لحظه‌ای خود را با عشقِ حقیقی اشتباه بگیرد؛ زیرا این دو پدیده از نظر ماهیت و جایگاهِ روحی، فرسنگ‌ها با یکدیگر فاصله دارند.

معنای روان

انصاف بده که عشق نیکوکار است زانست خلل که طبع بدکردار است

با انصاف قضاوت کن که عشق در ذات خود پدیده‌ای نیکو و سازنده است؛ اگر در جایی خرابی، نقص یا آسیبی از عشق دیده می‌شود، ریشه آن در طبیعتِ بدسرشت و ناپاکِ خودِ انسان است، نه در حقیقتِ عشق.

نکته ادبی: واژه «خلل» در اینجا به معنای آسیب و نقص است و «طبع» به معنای سرشت و نهادِ آدمی به کار رفته است.

تو شهوت خویش را لقب عشق نهی از شعوت تا عشق ره بسیار است

تو امیالِ نفسانی و هوس‌های زودگذر خود را به اشتباه «عشق» می‌نامی؛ در حالی که میانِ هوس‌های حیوانی و حقیقتِ متعالی عشق، فاصله‌ای بسیار زیاد و عمیق وجود دارد.

نکته ادبی: استعاره از «ره بسیار» برای نشان دادنِ فاصله کیفی و ماهوی بین دو مفهوم متضاد استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) عشق و شهوت

تقابل میان این دو واژه، محورِ اصلی معنایی متن است که برای تفکیکِ امرِ متعالی از امرِ دون و نفسانی به کار رفته است.

کنایه ره بسیار است

کنایه از دوریِ ماهوی و تفاوتِ بنیادین و عمیق بین دو پدیده؛ به این معنا که این دو هیچ سنخیتی با هم ندارند.