دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۲

مولوی
اندر دل من درون و بیرون همه او است اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد بی چون باشد و جود من چون همه اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به مرتبه‌ای از عرفان رسیده است که در آن، مرزهای میان وجود فردی خویش و هستی مطلق الهی رنگ باخته است. تمام هستی، از درون تا بیرون و از جان تا جسم، پرتوی از وجود محبوب است و جایی برای دویی و جدایی باقی نمانده است.

در این فضا، تقابل‌های دوگانه انسانی مانند کفر و ایمان که بر پایه قضاوت‌های بشری استوارند، بی‌معنا می‌شوند، چرا که وقتی حقیقت واحد است، جایی برای این تضادها وجود ندارد.

معنای روان

اندر دل من درون و بیرون همه او است اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست

در درون و بیرون قلب و جان من، تنها جلوه‌ای از او وجود دارد و در سرتاسر جسم من، از روح گرفته تا رگ‌ها و خون، هیچ چیز جز حضور او جاری نیست.

نکته ادبی: تکرارِ «همه اوست» در پایان هر دو مصراع، آرایه تکرار را پدید آورده و بر استغراقِ کامل شاعر در وحدتِ وجود تأکید دارد.

اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد بی چون باشد و جود من چون همه اوست

در جایگاهی که منِ حقیقی وجود ندارد و همه‌چیز اوست، مفاهیمی مانند کفر و ایمان چه جایی دارند؟ چرا که او فراتر از چون و چرایِ خردِ بشری است و چون تمام هستیِ من آکنده از اوست، این تضادها بی‌اثر می‌شوند.

نکته ادبی: «بی‌چون» در اصطلاح عرفانی به معنای حقیقتی است که فراتر از کیفیت و کمیت‌های انسانی و فهمِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

تکرار همه اوست

تکرار برای تأکید بر حضور فراگیر خداوند در تمام اجزای وجود شاعر.

مراعات نظیر دل، تن، جان، رگ، خون

هماهنگی و تناسب بین واژگان مربوط به اجزای بدن انسان.

تضاد کفر و ایمان

تقابل میان دو مفهومِ متضاد که با درک وحدت وجود، از میان رفته‌اند.