دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۷۱

مولوی
امشب هردل که همچو مه در طلب است مانندهٔ زهره او حریف طرب است
از آرزوی لبش مرا جان بلب است ایزد داند خموش کاین شب چه شب است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی آکنده از اشتیاق و بی‌قراری عاشقانه سروده شده‌اند که با شبی نمادین و سرنوشت‌ساز گره خورده است. شاعر در این قطعه، گویی در میانه شبی پر رمز و راز، هم‌زمان با ستاره‌ها و ماه، به ستایش زیبایی و ابراز بی‌تابی برای وصال می‌پردازد؛ شبی که در آن شادیِ رسیدن با رنجِ جان‌کاهِ فراق در هم آمیخته است.

کلام شاعر در اینجا بازتاب‌دهنده‌ی حالِ درونی عاشقی است که در هجران، لبریز از آرزوست و گویی آن‌چنان در این حال غرق شده که زبان از توصیفِ عظمت و شورِ این لحظات قاصر است و تنها سکوت را برمی‌گزیند.

معنای روان

امشب هردل که همچو مه در طلب است مانندهٔ زهره او حریف طرب است

امشب هر دلی که مانند ماه، در حال جست‌وجو و طلبِ محبوب است، همانند ستاره زهره که در اساطیر نماد موسیقی و شادی است، هم‌نشین و هم‌دَمِ خوشی و شادمانی خواهد بود.

نکته ادبی: زهره در ادبیات کلاسیک نمادِ خوش‌نوازی و طرب است. تشبیه دل به ماه در اینجا علاوه بر زیبایی، اشاره به سیرِ سلوک و طلبِ بی‌وقفه دارد که همچون حرکتِ ماه در آسمان، استمراری است.

از آرزوی لبش مرا جان بلب است ایزد داند خموش کاین شب چه شب است

از شدتِ اشتیاق و آرزویِ بوسیدنِ لب‌های محبوب، جانم به لب رسیده و در آستانه‌ی مرگ هستم؛ خدا خود می‌داند که این چه شبِ پرشور و پر رمز و رازی است که ترجیح می‌دهم سکوت کنم.

نکته ادبی: عبارتِ جان به لب رسیدن، کنایه‌ای کهن و رایج برای بیان شدتِ بی‌تابی و تنگیِ نفسِ ناشی از غمِ عشق است که عاشق را تا مرزِ مرگ می‌برد. واژه خموش، دستوری‌ست برای خویشتن‌داری در برابرِ اسراری که بیان‌ناپذیرند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو مه / مانندهٔ زهره

شاعر با استفاده از تشبیه، دلِ عاشق را در تکاپو به ماه و در خوش‌باشی به ستاره زهره همانند کرده تا حسِ درونیِ او را به تصویر بکشد.

کنایه جان به لب است

کنایه از شدتِ بی‌تابی، تنگیِ نفس از اندوه عشق و رسیدن به نهایتِ طاقت و آستانه‌ی مرگ.

تناسب (مراعات نظیر) مه، زهره، شب

استفاده از واژگانِ مربوط به آسمان و شب برای فضاسازیِ محیطِ عاطفیِ شعر.