دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۶۶

مولوی
امشب آمد خیال آن دلبر چست در خانهٔ تن مقام دل را میجست
دل را چو بیافت زود خنجر بکشید زد بر دل من که دست و بازوش درست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده‌اند و گویای تجلی حقیقت در نهاد آدمی است. خیالِ دلبر که همان جلوه و تأثیر معنوی است، به حریم جسم وارد شده تا جوهرِ هستیِ انسان یعنی دل را بیابد و با یک ضربه، آن را دگرگون سازد.

شاعر در اینجا از نمادهای خنجر و ضربه برای نشان دادنِ مرگِ نفس و آغازِ تولدِ دوباره در سایه عشق استفاده کرده است. این کنشِ تند و قاطعانه نشانگرِ قدرتِ عشق در تسخیرِ کاملِ وجودِ عاشق است که با مهارتی تمام و بی‌کم‌وکاست رخ می‌دهد.

معنای روان

امشب آمد خیال آن دلبر چست در خانهٔ تن مقام دل را میجست

امشب تصور و خاطره‌ی آن یارِ چابک و هوشیار به سراغم آمد و در کالبد جسمانی‌ام، به دنبال جایگاه حقیقی دلم می‌گشت.

نکته ادبی: چُست در اینجا به معنای چابک و هوشمند است. خانه تن استعاره‌ای از کالبد مادی است که دل در آن جای دارد.

دل را چو بیافت زود خنجر بکشید زد بر دل من که دست و بازوش درست

هنگامی که آن خیال، دلم را پیدا کرد، بی‌درنگ خنجری برکشید و ضربه‌ای بر قلبم وارد کرد؛ ضربه‌ای که نشان از مهارت و قدرت بی‌نقص او داشت.

نکته ادبی: دست و بازو درست بودن کنایه از مهارت کامل و قدرتِ بی‌نقص در انجامِ کار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خانه تن

بدن انسان به خانه‌ای تشبیه شده که جایگاهِ اصلیِ روح و دل است.

کنایه دست و بازو درست

کنایه از توانمندی، مهارت و دقتِ بی‌نقص در انجام یک عمل.

جان‌بخشی خیال

خیالِ دلبر به موجودی زنده تشبیه شده که قصد و تواناییِ جست‌وجو و ضربه زدن دارد.