دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۴

مولوی
از دوستی دوست نگنجم در پوست در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
هرگز نزید به کام عاشق معشوق معشوق که بر مراد عاشق زید اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تصویر کشیدن شور و هیجان عاشقانه و رابطه خاص عاشق و معشوق اختصاص دارد. شاعر در ابتدا از غلبه شادی ناشی از مهر یار سخن می‌گوید که وجودش را در بر گرفته است.

سپس به بیان ویژگی منحصر‌به‌فرد این معشوق می‌پردازد که برخلاف معشوق‌های معمول که به کام عاشق نیستند، با عاشق هم‌دل و همراه است.

معنای روان

از دوستی دوست نگنجم در پوست در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست

به واسطه دوستی و مهرِ یار، چنان شور و شعفی دارم که در پوست خود نمی‌گنجم؛ این سرورِ بی‌اندازه به این دلیل است که یارم بسیار شایسته و زیباست.

نکته ادبی: ترکیب در پوست نگنجیدن کنایه از غلبه شادی و هیجان است و واژه شه کوتاه شده شاه به معنی سرور و معشوق است.

هرگز نزید به کام عاشق معشوق معشوق که بر مراد عاشق زید اوست

به‌طور معمول معشوق هیچ‌گاه مطابق میل و خواسته عاشق رفتار نمی‌کند، اما معشوق من از این قاعده مستثنی است و دقیقاً بر اساس مراد دل من رفتار می‌کند.

نکته ادبی: فعل زید از مصدر زیدان به معنای زیستن و رفتار کردن است که در زبان کهن کاربرد داشته و اینجا به معنی همراهی کردن است.

آرایه‌های ادبی

کنایه در پوست نگنجم

این تعبیر کنایه از شدت شادی و هیجان است به گونه‌ای که گویی جسم عاشق تاب و توان نگه داشتن این حس را ندارد.

تضاد و پارادوکس هرگز نزید به کام عاشق معشوق

شاعر با بیان این نکته که معشوق معمولاً با عاشق همراه نیست، جایگاه معشوق خود را که همراه است، متمایز و ویژه می‌کند.