دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۵۱

مولوی
از بی یاری ظریفتر یاری نیست وز بی کاری لطیفتر کاری نیست
هرکس که ز عیاری و حیله ببرید والله که چو او زیرک و عیاری نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین مفهوم عمیقِ ترکِ تعلقاتِ دنیوی و تسلیمِ خالصانه در برابر اراده‌ی الهی می‌پردازند. شاعر، پارادوکس یا تناقضِ زیبایی را طرح می‌کند که در آن، نقطه اوجِ کمالِ انسانی، دست کشیدن از تلاش‌های خودخواهانه و حیله‌گری‌های نفسانی است.

مضمون اصلی، ستایشِ «بی‌خویشتنی» است؛ جایی که انسان با رها کردنِ تکیه‌گاه‌های انسانی و دست‌برداشتن از حیله‌های زیرکانه برای رسیدن به اهدافِ نفسانی، به جایگاهی والاتر از زیرکی و حکمتِ معمول دست می‌یابد که همان اتصال به حقیقتِ هستی است.

معنای روان

از بی یاری ظریفتر یاری نیست وز بی کاری لطیفتر کاری نیست

هیچ یاوری و پشتیبانی برای انسان، لطیف‌تر و کارسازتر از «بی‌یاری» یا همان تکیه نکردن به غیر خدا نیست؛ و هیچ کار و فعالیتی زیباتر و پرثمرتر از «بیکاری» یا همان رها کردنِ تکاپوهای نفسانی و تسلیمِ محض بودن در برابر تقدیر نیست.

نکته ادبی: آرایه اشتقاق در واژه‌های (یاری/بی‌یاری) و (کاری/بیکاری) به کار رفته است که بر تضادِ معنایی و وحدتِ ظاهری کلمات تأکید دارد.

هرکس که ز عیاری و حیله ببرید والله که چو او زیرک و عیاری نیست

هر کس که از حیله‌گری، مکر و زیرکی‌هایِ دنیوی دست بشوید و پیوندش را با این ابزارهایِ نفسانی قطع کند، به خدا قسم که در عالمِ هستی، کسی هوشمندتر و زیرک‌تر از او وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از سوگند (والله) برای تأکید بر حقیقتی است که در نگاهِ عامه‌ی مردم متناقض به نظر می‌رسد؛ یعنی همان عاقلیِ در بی‌عقلی یا همان رهایی از مکرِ نفس.

آرایه‌های ادبی

اشتقاق (پارونومزیا) یاری/بی‌یاری و کاری/بیکاری

تکرارِ ریشه‌ی کلمات برای برجسته‌سازی تضاد میان تکیه بر غیر و تکیه بر حقیقتِ مطلق است.

تناقض (پارادوکس) چو او زیرک و عیاری نیست

شاعر فردی را که از زیرکی و حیله دست شسته، به عنوان زیرک‌ترین فرد معرفی می‌کند که این نشان‌دهنده هوشمندیِ معنوی در برابر هوشمندیِ مادی است.