دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۲

مولوی
آنکس که بروی خواب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست
او گریه و من گریه که تا آمد صبح پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی تغزلی و عاشقانه دارند که در آن، مرز میان رویا و بیداری در پرتو حضوری قدسی یا معشوقی زیبا در هم می‌آمیزد. سحرگاه، زمانِ خلوت و مواجهه با حقیقتِ عشق است که در آن، سرشکِ دیدگانِ عاشق و معشوق با هم گره می‌خورد.

مضمونِ اصلی، حیرت در چیستیِ ماهیتِ عشق است؛ اینکه در تقابلِ دو جانِ بی‌قرار، کدام‌یک عاشق‌تر است و این پرسش، حکایت از اشتراکِ غم و هم‌ذات‌انگاریِ عاشق و معشوق در فضای عرفانی دارد.

معنای روان

آنکس که بروی خواب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست

کسی که چهره‌اش در خواب و خیال، چنان زیباست که پریان به آن حسادت می‌ورزند، سحرگاه به سراغم آمد و با نگاهی به قلب من نگریست.

نکته ادبی: ترکیب رشک پری به معنای زیبایی فراتر از تصور است؛ پری در ادبیات کلاسیک نماد کمال زیبایی است و رشک بردن به آن، نشان‌دهنده برتری مطلق معشوق بر این نماد است.

او گریه و من گریه که تا آمد صبح پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست

ما هر دو تا سپیده‌دم با هم گریستیم؛ آن‌گاه این پرسش پیش آمد که به راستی از میانِ ما دو نفر، چه کسی عاشق‌تر است؟

نکته ادبی: پرسشِ 'عاشق کیست' در اینجا استعاره‌ای برای اتحادِ روحی عاشق و معشوق است که در آن، هر دو به یک اندازه دردِ عشق را تجربه می‌کنند و تمایز میانشان از میان رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رشک پری

تشبیه زیباییِ معشوق به حدی که پریان بر آن رشک می‌برند، برای تاکید بر کمال زیبایی.

استفهام انکاری عجب عاشق کیست

پرسشی که پاسخِ آن روشن نیست و به وحدتِ حالِ عاشق و معشوق اشاره دارد.

مجاز و کنایه نگریستن بر دل

کنایه از درکِ باطن و پیوندِ روحانی میان عاشق و معشوق است.