دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۴۰

مولوی
آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش بسوی اطلس مقراضی نیست
شد قاضی ما عاشق از روز ازل با غیر قضای عشق او راضی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف شخصیتی متعالی می‌پردازد که قاضیِ حقیقیِ روح و جان آدمی است. او با قاضیانِ دنیوی که اسیرِ مال و مقام‌اند، تفاوت ماهوی دارد و نگاهش از بندِ تعلقاتِ مادی و تجملاتِ ظاهری رهاست.

تمایزِ اصلیِ این قاضی، پیوندِ ناگسستنیِ او با عشق است؛ چرا که او از ازل عاشق بوده و در نتیجه، تنها حکمی که می‌پذیرد و به آن خشنود است، قضاوتِ برخاسته از عشق است، نه قوانینِ خشک و بی‌روحِ بشری.

معنای روان

آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش بسوی اطلس مقراضی نیست

قاضیِ ما با قاضیانِ دنیوی تفاوت دارد؛ زیرا او شیفته و دل‌بسته زرق و برق‌های مادی و پارچه‌های گران‌بهایِ تجملاتی نیست.

نکته ادبی: اطلس مقراضی کنایه از لباس‌های فاخر و ثروت‌های دنیوی است که قاضیانِ اهلِ دنیا به آن گرایش دارند.

شد قاضی ما عاشق از روز ازل با غیر قضای عشق او راضی نیست

این قاضیِ ما از همان آغازِ آفرینش و از روزِ ازل، به ساحتِ عشق پیوسته است؛ بنابراین، هیچ حکمی را جز دستوراتِ عشق نمی‌پسندد و به غیرِ آن خشنود نمی‌شود.

نکته ادبی: روز ازل اشاره به پیش از خلقتِ عالمِ ماده دارد و تکرارِ هم‌ریشه‌های قاضی و قضاوت، تأکید بر تغییرِ ماهیتِ قضاوت از شرع به عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه اطلس مقراضی

کنایه از مادیات، تجملات و ثروت‌های دنیوی.

اشتقاق قاضی، قضای، راضی

استفاده از واژگانِ هم‌ریشه که بر موسیقیِ درونیِ کلام و پیوندِ معناییِ قضاوت و رضایت با عشق افزوده است.

تضاد قاضیِ ما / دیگران

تقابل میانِ قاضیِ عارف و عاشق با قاضیانِ مادی و دنیوی.