دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۸

مولوی
آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت وز بی ادبی و جرم صد تو نگریخت
او را تو نگوی لطف، دریا گویش بگریخت ز ما دیو سیه او نگریخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ستایشِ صبوری و شکیباییِ بی‌کرانِ پیرِ راه و عارفِ کامل می‌پردازد. شاعر معتقد است که بزرگانِ معرفت، همچون کوهی استوار در برابرِ زشتی‌ها و کژی‌هایِ مریدان و ناآگاهان ایستاده‌اند و هرگز میدان را خالی نمی‌کنند.

در واقع، این متن بر این حقیقت تأکید دارد که عظمتِ روحیِ چنین انسانی، فراتر از تعاریفِ معمولِ اخلاقی است؛ او همانند اقیانوسی است که آلودگی‌هایِ دنیوی (نمادِ دیوِ سیاه) نه تنها او را نمی‌آلاید، بلکه او با بی‌اعتنایی و صلابتِ خویش، از تیرگی‌هایِ اهریمنیِ نفس، نه نمی‌هراسد و نه از آن‌ها می‌گریزد.

معنای روان

آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت وز بی ادبی و جرم صد تو نگریخت

آن پادشاهِ والامقام، از دستِ خدمتکارانِ تندخو و بدرفتار، فرار نکرد و در برابرِ گناهان و خطاهایِ مکرر و انباشته‌ی آنان، تاب آورد و آزرده‌خاطر نشد.

نکته ادبی: «صد تو» در اینجا ترکیبِ قیدی است به معنایِ لایه‌لایه و بسیار، که به تعدد و فراوانیِ خطاهایِ مریدان اشاره دارد.

او را تو نگوی لطف، دریا گویش بگریخت ز ما دیو سیه او نگریخت

ای طالبِ معرفت، او را فقط «مهربان» مخوان، بلکه او را «دریا» بنام که نشان از گستردگیِ جانِ اوست؛ چرا که او از دیوِ سیاه (نمادِ بدی‌ها و پلیدی‌هایِ نفس)، که همگان از آن می‌هراسند یا می‌گریزند، هیچ‌گاه فرار نمی‌کند.

نکته ادبی: «دیو سیه» استعاره از پلیدی‌ها و وسوسه‌هایِ نفسانی است که در برابرِ بزرگیِ آن عارفِ کامل، توانِ ایستایی ندارد و او از آن واهمه‌ای ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریا

تشبیه شخصیتِ عارف به دریا برای نشان دادنِ سعه‌ی صدر و بی‌کرانگیِ وجودِ او.

نمادگرایی دیو سیه

نمادِ زشتی‌ها، گناهان و تاریکی‌هایِ درونی که در برابرِ نورِ حقیقتِ انسانِ کامل قرار دارد.

کنایه نگریخت

کنایه از استقامت، پایداری و شکست‌ناپذیری در برابرِ مشکلات و بدرفتاری‌ها.