دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۷

مولوی
آن شب که ترا به خواب بینم پیداست چون روز شود چو روز دل پرغوغاست
آن پیل که دوش خواب هندستان دید از بند بجست طاقت آن پیل کراست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، بیانِ سوز و گدازِ عاشقِ رانده‌شده از وطنِ اصلی است. شاعر با تصویرسازی از رویایِ شیرینِ دیدار و بیداریِ تلخِ پس از آن، ناآرامیِ جانِ مشتاقی را ترسیم می‌کند که بندهایِ دنیایِ مادی را گسسته و در طلبِ خاستگاهِ ازلیِ خویش است.

تمثیلِ فیل و هندوستان، نمادی عرفانی برای جانِ آدمی است که با چشیدنِ ذره‌ای از لذتِ لقایِ دوست یا یادآوریِ موطنِ معنوی، دیگر در قفسِ تن نمی‌گنجد و بی‌قرارِ پرواز می‌شود.

معنای روان

آن شب که ترا به خواب بینم پیداست چون روز شود چو روز دل پرغوغاست

آن شب که در خواب تو را می‌بینم، حالم دگرگون و آشکار است؛ اما وقتی صبح می‌شود و روز آغاز می‌گردد، دلم به اندازه‌ی نور و هیاهوی روز، آشفته و پرغوغا می‌شود.

نکته ادبی: تکرار واژه 'روز' در مصراع دوم برای ایجاد تضاد و همسان‌سازی میانِ آشکار بودنِ روز و تلاطمِ دل به کار رفته است.

آن پیل که دوش خواب هندستان دید از بند بجست طاقت آن پیل کراست

آن فیلی که دیشب خوابِ سرزمینِ هند (وطنِ اصلی‌اش) را دید، از قید و بندها رها شد و گریخت. اکنون چه کسی یارایِ آن را دارد که این فیلِ بی‌قرار را آرام کند و در بند نگه دارد؟

نکته ادبی: واژه‌ی 'هندستان' استعاره از عالمِ معنا و روح است. 'بند' نیز کنایه از تعلقاتِ دنیوی و جسمانی است.

آرایه‌های ادبی

نمادپردازی هندستان

اشاره به عالمِ بالا و خاستگاهِ اصلیِ روحِ انسان که همواره در اشتیاقِ بازگشت به آن است.

تمثیل پیل

تمثیلی از جانِ عارف یا عاشق که در بندِ تن گرفتار است اما با یادِ وطن، بی‌قرار شده و بند می‌گسلد.

استفهام انکاری طاقت آن پیل کراست

پرسشی که پاسخِ آن منفی است؛ یعنی هیچ‌کس توانِ مهارِ عشق و بی‌قراریِ جانِ عارف را ندارد.