دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۳۵

مولوی
آن سایهٔ تو جایگه و خانهٔ ما است وان زلف تو بند دل دیوانهٔ ما است
هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است اما نه چو شمع که پروانهٔ ما است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوال عاشقی صادق و بی‌قرار است که تمام هستی خویش را در گروِ سایه و زلفِ یار می‌بیند. در نگاه شاعر، پناهگاه و مأمن واقعی، تنها هم‌نشینی با معشوق است و عقل و اختیارِ او، اسیرِ پیچ و خمِ گیسوانِ یاری است که جانش را به بند کشیده است.

در فضای کلی، شاعر با نگاهی توحیدی به عشق، تمام جلوه‌های فریبنده جهان را در برابر شکوهِ معشوق، ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارد و او را یگانه شمعی می‌داند که جانِ عاشق، پروانه‌وار گردِ آن می‌گردد.

معنای روان

آن سایهٔ تو جایگه و خانهٔ ما است وان زلف تو بند دل دیوانهٔ ما است

گیسوانِ پرچین و شکنِ تو، زنجیری است که دلِ بی‌قرار و شیفته‌ام را به بند کشیده است.

نکته ادبی: تعبیر زلف به بندِ دل، اشاره به گرفتاریِ عاشق در زیبایی‌های ظاهری معشوق دارد که او را از خویشتنِ خویش بیگانه ساخته است.

هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است اما نه چو شمع که پروانهٔ ما است

اما هیچ‌کدام از آن شمع‌های معمولی، به پایِ آن شمعی که من پروانه‌اش هستم، نمی‌رسند.

نکته ادبی: شاعر با تکیه بر این نماد، معشوقِ خود را یگانه و بی‌همتا معرفی می‌کند که با دیگر دل‌بستگی‌های عام، تفاوتِ بنیادین دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سایه

به معنای پناهگاه و حضورِ معشوق به کار رفته است.

تشبیه زلف تو بندِ دل است

گیسوانِ معشوق به زنجیری تشبیه شده که عاشق را اسیر کرده است.

مراعات نظیر شمع و پروانه

تناسبِ میانِ شعله و حشره‌ای که گردِ آن می‌گردد برای توصیفِ رابطه عاشقانه.