دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۹

مولوی
آن دم که مرا بگرد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دور، آنست
واندم که ترا تجلی احسانست جان در حیرت چو موسی عمرانست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف دو وضعیت متعالی و عرفانی در ارتباط عاشق و معشوق می‌پردازند. نخست، لحظه حضور عاشق در مدار وجود معشوق که آن را عین لذت و کمالِِ میگساری می‌داند و دوم، لحظه تابش انوار لطف معشوق بر جان عاشق که منجر به حیرتی مقدس و عارفانه می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی و ارجاعات تاریخی، تجربه شخصی خود را از عشق به ساحت امر قدسی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که حضور معشوق تمامی ابزارهای لذت دنیوی را بی‌نیاز می‌سازد.

معنای روان

آن دم که مرا بگرد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دور، آنست

لحظه‌ای که من در مدار عشق تو می‌چرخم و با تو همراه هستم، آن لحظه همان حقیقتِ ساقی و شراب و جام و بزم است؛ گویی حضور تو همه آن لذت‌های معنوی را در خود دارد.

نکته ادبی: دوران به معنای گردش و طواف است و دور به چرخه باده‌نوشی و مجلس عیش اشاره دارد.

واندم که ترا تجلی احسانست جان در حیرت چو موسی عمرانست

و آن لحظه‌ای که جلوه لطف و احسان تو بر من آشکار می‌شود، جان من چنان دچار حیرت و شگفتی می‌شود که گویی موسی (ع) است که در کوه طور شاهد تجلی الهی است.

نکته ادبی: تجلی در عرفان به معنای ظهور انوار الهی است و موسی عمران تلمیحی به داستان تجلی حق بر موسی است که منجر به مدهوشی او شد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح موسی عمران

اشاره به داستان قرآنی مواجهه حضرت موسی با انوار الهی در کوه طور که نماد حیرت عاشق در برابر تجلی معشوق است.

نمادگرایی ساقی و شراب و قدح

این واژگان در ادبیات عرفانی نماد ابزارها و اسباب رسیدن به نشئه و مستی روحانی هستند.