دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۸

مولوی
آن خواجه که بار او همه قند تر است از مستی خود ز قند خود بیخبر است
گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی نی گفت ندانست که آن نیشکر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف حال و هوای عارفان و اهل معنا می‌پردازد که در اوج غرقگی و جذبه‌ در دریای حقیقت، از خویشتنِ خویش و داشته‌های معنوی‌شان غافل می‌مانند. شاعر تصویری از یک شخصیت روحانی ارائه می‌دهد که با وجود بهره‌مندی از والاترین مراتب معنوی، چنان در حالت بی‌خودی و مستیِ الهی به سر می‌برد که حتی به ارزش و حقیقت آنچه نزد اوست، آگاهی ندارد.

در برخورد با این شخصیت، پرسش‌گر برای کسب فیض و بهره‌مندی از این حقیقت پیش می‌آید اما با پاسخ منفی یا سکوتِ عارف روبرو می‌شود که نه از سرِ خساست، بلکه ناشی از غفلتِ عارفانه اوست؛ گویی او در چنان مرتبه‌ای از بی‌خودی است که میانِ خود، دیگری، و حتی حقیقتِ معنوی که در اختیار دارد، تفاوتی نمی‌بیند.

معنای روان

آن خواجه که بار او همه قند تر است از مستی خود ز قند خود بیخبر است

آن بزرگوار که تمام متاع و سخن او سرشار از معرفتِ شیرین و معنوی است، چنان در فضای جذبه و بی‌خودی غرق شده که حتی از داشته‌ها و حقیقتِ ارزشمندِ وجود خویش بی‌خبر مانده است.

نکته ادبی: واژه «خواجه» در متون کهن به معنای سرور و بزرگ است و «قند تر» استعاره‌ای از حقیقتِ ناب و معرفتِ معنوی است.

گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی نی گفت ندانست که آن نیشکر است

از او پرسیدم که آیا بهره‌ای از این شیرینیِ معرفت به من نمی‌بخشی؟ او به نفی پاسخ داد، گویی چنان غرق در بی‌خودی بود که نمی‌دانست آنچه نزد اوست، حقیقتی شیرین و گرانبهاست که دیگران تشنه آن هستند.

نکته ادبی: «نی» در این بیت به معنای «نه» و پاسخ منفی است و تضاد میانِ «نیشکر بودنِ آن» و «پاسخِ منفی دادن»، طنزی عمیق ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قند تر

اشاره به حقایق معنوی، معارف الهی و کلام نافذ عارف که شیرین و جان‌بخش است.

پارادوکس از مستی خود ز قند خود بیخبر است

اینکه شخصی صاحبِ کمال است اما به دلیل شدتِ جذبه، از کمالِ خویش بی‌خبر است؛ نوعی تناقضِ دلپذیر در توصیفِ حالِ عارف.

کنایه نی گفت

کنایه از رد کردنِ درخواستِ سائل توسط عارف، که نه از روی بخل، بلکه از روی بی‌خبریِ ناشی از جذبه است.