دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۶

مولوی
آن چیست کز او سماعها را شرف است وان چیست که چون رود محل تلف است
می آید و میرود نهان تا دانند کاین ذوق و سماعها نه از نای و دف است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با طرح پرسشی بنیادین، ماهیتِ حقیقیِ سماع و وجدِ عرفانی را به چالش می‌کشد. شاعر در پیِ آن است که مخاطب را متوجه کند که کمال و شرفِ سماع، نه در ابزارِ ظاهری، بلکه در حضورِ حقیقتی است که به‌طورِ پنهانی در جانِ انسان تجلی می‌یابد و با رفتنش، همه چیز به زوال و بی‌معنایی می‌گراید.

در واقع، هدفِ شاعر تبیینِ این نکته است که شور و هیجانِ عرفانی، ریشه‌ای درونی و الهی دارد و نباید آن را به ساز و نواهایِ ظاهری (نای و دف) نسبت داد؛ چرا که ابزارِ صوتی، تنها قالبی برای تجلیِ آن حقیقتِ نهان هستند.

معنای روان

آن چیست کز او سماعها را شرف است وان چیست که چون رود محل تلف است

آن چیست که باعث ارزش، اعتبار و والاییِ مجالسِ سماع می‌شود؟

نکته ادبی: سماع در اصطلاح عرفانی، شنیدنِ نغماتِ الهی و وجدِ ناشی از آن است؛ «شرف» در اینجا به معنای برتری و اعتبارِ معنوی است.

می آید و میرود نهان تا دانند کاین ذوق و سماعها نه از نای و دف است

و آن چیست که اگر از میان برود، آن مجلس و حالِ خوش به تباهی و نابودی می‌انجامد؟

نکته ادبی: «محلّ» در اینجا به معنای جایگاه یا وقوعِ چیزی است و «تلف» اشاره به ضایع شدنِ آن حالِ عرفانی دارد.

آرایه‌های ادبی

پرسش انکاری آن چیست کز او سماعها را شرف است

طرح پرسشی برای جلب توجه مخاطب به ماهیتِ ناپیدایِ حقیقتِ عرفانی.

تضاد (طباق) نای و دف در برابرِ حقیقتِ پنهان

مقابل هم قرار دادن ابزارِ صوتیِ ظاهری و منشأِ اصلی و باطنیِ وجد.

نمادگرایی نای و دف

نمادهایی برای ابزارهایِ مادی و ظاهری که تصور می‌شود منشأِ شادی هستند، در حالی که شاعر آن را نفی می‌کند.