دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸

مولوی
آن بت که جمال و زینت مجلس ماست در مجلس ما نیست ندانیم کجاست
سرویست بلند و قامتی دارد راست کز قامت او قیامت از ما برخاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عاشقی است که در هجرانِ یار، گویی مرکزِ جهانِ خویش را از دست داده است. شاعر معشوق را مایهٔ آراستگی و رونقِ بزمِ هستی خود می‌داند و فقدانِ او را عاملی برای پریشانی و آشفتگیِ درونی خویش برمی‌شمارد.

تصویرسازی‌ها مبتنی بر سنتِ غزلِ فارسی است که در آن معشوق با صفاتِ برترِ انسانی و طبیعت‌گرایانه (همچون سرو) توصیف می‌شود تا شدتِ دل‌بستگی و تأثیرِ عمیقِ حضور یا خیالِ او بر جانِ عاشق به تصویر کشیده شود.

معنای روان

آن بت که جمال و زینت مجلس ماست در مجلس ما نیست ندانیم کجاست

آن محبوبِ زیبایی که مایهٔ جلوه و شکوهِ محفلِ ماست، اکنون در جمعِ ما حضور ندارد و ما از جایگاهِ او بی‌خبریم.

نکته ادبی: «بت» در ادبیاتِ کلاسیک نمادِ معشوقی است که زیبایی‌اش پرستیدنی است، نه بتِ سنگی. واژهٔ «مجلس» نیز به فضایِ انس و الفتِ عاشق و معشوق اشاره دارد.

سرویست بلند و قامتی دارد راست کز قامت او قیامت از ما برخاست

معشوقِ من قامتی بلند و متناسب همانندِ درختِ سرو دارد و زیباییِ خیره‌کنندهٔ او چنان طوفانی در جانِ من به پا کرده است که گویی قیامتِ مرا برانگیخته است.

نکته ادبی: «سرو» کنایه از زیبایی و موزون بودنِ قد و قامت است. واژه‌آرایی میان «قامت» و «قیامت» علاوه بر موسیقیِ کلام، بر عمقِ تأثیرِ حضورِ یار تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

استعاره از معشوقی که زیبایی‌اش حیرت‌انگیز و ستودنی است.

تشبیه سرویست بلند

مانند کردنِ قد و بالای معشوق به درخت سرو که نمادِ راستی و بلندی است.

جناس قامت و قیامت

شباهتِ لفظی و تضادِ معنایی که بر شدتِ آشفتگیِ عاشق تأکید دارد.

مبالغه قیامت از ما برخاست

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ جمالِ یار بر روانِ عاشق که همچون رستاخیز تکان‌دهنده است.