دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۷

مولوی
آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست آن ساده به از دو صد نگار زیبا است
آن آتش شهوت که چو صاف و ساده است بنگر چه نگاران که از آن آتش خاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات، تعالی و برتریِ «سادگی» و «خلوصِ» موجود در سرچشمه‌ی عشق و اشتیاق را بر تکثرِ ظاهریِ زیبارویان ستایش می‌کند. او معتقد است که هر چه در جهان به عنوان زیبایی و دلبری می‌بینیم، ریشه در یک خاستگاهِ واحد و آتشین دارد که از تمامی جلوه‌های فرعی ارزشمندتر است.

فضا و لحن کلام، حکیمانه و تأملی است. نویسنده با نگاهی عمیق، از سطحِ پدیده‌ها فراتر می‌رود تا به اصلِ یکتا و ساده‌ای برسد که عاملِ پویایی و ظهورِ تمام زیبایی‌ها در عالم است.

معنای روان

آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست آن ساده به از دو صد نگار زیبا است

آن عشق و اشتیاقِ یک‌رنگ و بی‌آلایش که وجودت را در خود ذوب کرد و از نفسِ تو کاست، از صدها نقش و نگارِ ظاهری که صرفاً چشم‌نوازند، برتر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: خوردن در اینجا کنایه از فنا شدنِ عاشق در معشوق است و بکاستن به معنای ضعیف کردنِ خود در راهِ عشق.

آن آتش شهوت که چو صاف و ساده است بنگر چه نگاران که از آن آتش خاست

به آن آتشِ خواهش و اشتیاق که ماهیتی صاف و بی‌آلایش دارد نیک بنگر؛ ببین که چه بسیار زیبایی‌ها و جلوه‌های دلربا از دلِ همین آتشِ واحد پدیدار شده‌اند.

نکته ادبی: واژه شهوت در اینجا به معنای مطلقِ میل و خواهشِ درونی به کار رفته است و نگار استعاره از محبوب‌ها و جلوه‌های زیبایی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

استعاره از عشقِ سوزان یا خواهشِ درونی که هم وجود را می‌سوزاند و هم منشأ آفرینشِ زیبایی است.

تضاد و تناسب ساده در برابر دو صد نگار

تقابل میان وحدت (اصلِ ساده) و کثرت (جلوه‌های متعدد و رنگارنگِ هستی).

استعاره نگار

استعاره از معشوقان یا جلوه‌های زیبایی که از دلِ آتشِ اشتیاق برآمده‌اند.