دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۳

مولوی
آب حیوان در آب و گل پیدا نیست در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست
چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست این راه بزن که ره به دل پیدا نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که حقیقت معنوی و زندگانی حقیقی، در مظاهر فریبنده و دنیای مادی یافت نمی‌شود. شاعر با بیانی پرسشگرانه، مخاطب را به جستجوی راهی متفاوت و عمیق‌تر برای رسیدن به دل دعوت می‌کند.

فضای شعر آمیخته‌ای از حیرت و شوریدگی است؛ گویی شاعر در تلاش است تا از حصار تنگ دنیای ظاهری عبور کند و به درکِ اصالتِ عشق و پیوند قلبی برسد.

معنای روان

آب حیوان در آب و گل پیدا نیست در مهر دلت مهر گسل پیدا نیست

آب زندگانی که رمز جاودانگی است، در این جهان مادی و فانی یافت نمی‌شود؛ در محبت و وفایی که در دل تو وجود دارد، هیچ نشانی از پیمان‌شکنی یا جدایی دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه‌ی «آب حیوان» ترکیبی اسطوره‌ای است که به چشمه‌ای در ظلمات که نوشیدن از آن موجب جاودانگی می‌شود اشاره دارد و در اینجا استعاره از حقیقت معنوی است.

چندین خجل از کیست خجل پیدا نیست این راه بزن که ره به دل پیدا نیست

این همه شرم و حیا برای چیست؟ دلیل این خجالت‌زدگی بر کسی آشکار نیست. پس بی‌درنگ این راهِ عشق را در پیش بگیر و طی کن، چرا که راهِ رسیدن به عمقِ دل، به سادگی و برای هر کس پیدا نمی‌شود.

نکته ادبی: عبارت «راه بزن» در این سیاق به معنای راه سپردن و حرکت کردن است، نه راهزنی؛ و نشان‌دهنده‌ی دعوتِ پرشور به سلوک معنوی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب حیوان

اشاره به چشمه‌ی حیات که در متون اسطوره‌ای موجب عمر جاودان می‌شود و در اینجا استعاره از حقیقت و کمال است.

استعاره آب و گل

اشاره به عالم مادی و وجود خاکی انسان که مانعِ رسیدن به حقایق متعالی است.

ایهام مهر

به معنای محبت و همچنین به معنایِ پیوند و پیمان که در ترکیبِ «مهرگسل» معنای دوم برجسته‌تر است.