دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۸

مولوی
گر می خواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب
صد شب خفتی و حاصل آن دیدی از بهر خدا امشب تا روز مخسب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

محتوای این ابیات بر ضرورت بیداری معنوی و دوری از غفلت تأکید دارد. شاعر با بیانی مشفقانه، مخاطب را ترغیب می‌کند که برای دستیابی به حقیقت و حیاتِ جاودان، از خوابِ غفلتِ دنیوی فاصله بگیرد و با شعله‌ور کردنِ آتش عشق در جان خود، به هشیاریِ دائم برسد.

در حقیقت، این ابیات دعوتی است به رهایی از عادت‌های کهنه و گذر از رخوت. شاعر با اشاره به بی‌ثمر بودنِِ عمرِ گذشته که در غفلت سپری شده، راهِ نجات را در مجاهدتِ شبانه و عشق‌ورزیِ فعالانه جست‌وجو می‌کند.

معنای روان

گر می خواهی بقا و پیروز مخسب از آتش عشق دوست میسوز مخسب

اگر به دنبال جاودانگی و رستگاری حقیقی هستی، از خوابِ غفلت بپرهیز. در شعله‌های آتشینِ عشق به محبوبِ یگانه (خداوند) بسوز و لحظه‌ای به آسایش و خوابِ بی‌خبرانه تن مده.

نکته ادبی: مخسب فعل امر منفی از بن مضارع خسب است که در ادبیات کلاسیک رایج بوده و در اینجا نمادِ دوری از بی‌خبری و غفلت است.

صد شب خفتی و حاصل آن دیدی از بهر خدا امشب تا روز مخسب

تو صدها شب را در غفلت و بی‌خبری سپری کردی و نتیجه‌ی آن را هم دیدی که جز خسران نبوده است. اکنون برای رضای پروردگار، از امشب تا سپیده‌دم بیدار بمان و در طلبِ حق بکوش.

نکته ادبی: حاصلِ آن دیدن کنایه از بی‌فایده بودنِِ عمرِ سپری شده در بی‌خبری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه خواب

نمادِ غفلت از حقایق معنوی و اشتغال به لذات دنیوی که مانعِ رسیدن به حیاتِ جاودان است.

پارادوکس (متناقض‌نما) سوختن و بیدار بودن

شاعر مخاطب را به بیداری دعوت می‌کند، اما نه بیداریِِِِِِِ آرام، بلکه بیداریِِ همراه با سوز و گدازِِِِِِ عشق که لازمه‌ی سلوک است.

استعاره آتش عشق

تمثیلی از سختی‌ها و شورِ وصف‌ناپذیرِ طلبِ حق که هم‌زمان رنج‌آور و حیات‌بخش است.