دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۴

مولوی
شب گشت درین سینه چه سوز است عجب می پندارم کاول روز است عجب
در دیدهٔ عشق می نگنجد شب و روز این دیدهٔ عشق دیده دوز است عجب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تجربه‌ی درونی عاشق می‌پردازد که در آن آتشِ عشق، مرزهای زمان و مکان را در هم می‌شکند. در نگاهِ عاشقِ حقیقی، شب و روز که نشان‌دهنده‌ی گذشت زمان هستند، در برابرِ شعله‌ی سوزانِ عشق، رنگ می‌بازند و معنای متعارفِ خود را از دست می‌دهند.

شاعر با بیانی حیرت‌آمیز، حالتی از بی‌زمانی یا فراروی از زمان را تصویر می‌کند؛ جایی که سوزشِ درون چنان قوی است که تاریکیِ شب را به روشنیِ روز بدل می‌کند و دیده را از تماشای جهانِ مادی باز می‌دارد.

معنای روان

شب گشت درین سینه چه سوز است عجب می پندارم کاول روز است عجب

شب فرا رسیده است، اما در این قلب من چنان حرارت و سوزشی برپاست که با شگفتی گمان می‌کنم که ابتدای روز و هنگام طلوع است.

نکته ادبی: تضاد میان 'شب' و 'اول روز' نشان‌دهنده غلبه‌ی احساسِ درونی بر واقعیت بیرونی است و واژه‌ی 'عجب' بیانگر حیرت شاعر از این دگرگونیِ حال است.

در دیدهٔ عشق می نگنجد شب و روز این دیدهٔ عشق دیده دوز است عجب

در نگاه و نگرشِ عاشقانه، مفاهیمِ دنیویِ شب و روز معنایی ندارند؛ زیرا این دیده‌ی عاشق، آن‌قدر نافذ و متمرکز است که گویی چشمِ معمولی را به بند می‌کشد و به حیرت وا می‌دارد.

نکته ادبی: ترکیب 'دیده دوز' به معنای چیزی است که دیده‌ها را به هم می‌دوزد یا بهت‌زده می‌کند، که استعاره‌ای است از قدرتِ بی‌نظیرِ عشق در خیره کردنِ نگاه.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شب و روز

قرار دادن شب و روز در کنار هم برای نشان دادن بی‌اعتباری زمان در ساحت عشق.

استعاره دیده دوز

به کار بردن این ترکیب برای توصیف قدرت نفوذ و خیره‌کنندگیِ نگاهِ عاشق.

پارادوکس (متناقض‌نما) شب گشت... می پندارم کاول روز است

جمع میانِ شب و روز در یک لحظه‌یِ روانی، به دلیل شدتِ سوزشِ عشق.