دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۷

مولوی
خواب آمد و در چشم نبد موضع خواب زیرا ز تو چشم بود پرآتش و آب
شد جانب دل دیدددلی چون سیماب شد جانب تن دید خراب و چه خراب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری عمیق و اندوه‌بار از بی‌خوابی و ناآرامیِ ناشی از هجران و دوری از معشوق را ترسیم می‌کنند. شاعر در این قطعه، فقدان آرامش درونی و بیرونی را به تصویر می‌کشد؛ جایی که چشمانِ عاشق، به‌جایِ خواب، مملو از اشک و سوز و گداز است و هیچ روزنه‌ای برای آسایش در آن‌ها باقی نمانده است.

در مرحله بعد، شاعر با نگاهی ژرف به احوالات خود، قلب و جسمش را می‌کاود. قلب، که به دلیلِ التهاب و اضطرابِ عشق، بی‌قرار و در تکاپو است، به سیماب تشبیه شده و جسم نیز از این آتشِ درونی، به ویرانه‌ای مبدل گشته است. این تعابیر، پیوندی تنگاتنگ میان رنجِ عاطفی و تحلیلِ جسمانی برقرار می‌کند.

معنای روان

خواب آمد و در چشم نبد موضع خواب زیرا ز تو چشم بود پرآتش و آب

خواب به سراغم آمد، اما در چشمانم جایی برای آرام گرفتن نبود؛ زیرا چشمان من به‌خاطر دوری از تو، همواره لبریز از آتشِ سوزانِ اشتیاق و اشکِ حسرت بود.

نکته ادبی: «آتش و آب» در کنار هم، تضادی است که شدتِ رنج و هم‌زمانیِ سوزِ درونی و گریستن را نشان می‌دهد؛ «موضع» به معنای جایگاه و محل است.

شد جانب دل دیدددلی چون سیماب شد جانب تن دید خراب و چه خراب

خواب (در جستجوی راهی برای نفوذ) به سمتِ دل من آمد و آن را همچون سیماب (جیوه) متلاطم و بی‌قرار یافت؛ سپس به سوی جسم من آمد و آن را ویران و فرسوده دید، ویرانی‌ای بسیار عمیق.

نکته ادبی: «سیماب» به معنای جیوه است که به دلیل ماهیتِ ناآرام و حرکت مداوم، نمادِ تپش‌های پی‌درپی و بی‌قراریِ دلِ عاشق است. تکرار واژه «خراب» تأکیدی بر شدتِ تخریبِ جسم است.

آرایه‌های ادبی

تضاد آتش و آب

اشاره به هم‌نشینی سوز و گداز درونی (آتش) و گریستن (آب) در چشمان عاشق.

تشبیه دلی چون سیماب

مانند کردنِ قلبِ بی‌قرار به جیوه که به دلیلِ ناآرامیِ زیاد، همیشه در حرکت است.

تشخیص خواب آمد

جان‌بخشی به خواب و پنداشتن آن به عنوان موجودی که در جستجویِ مکان است.

تکرار خراب و چه خراب

تکرار واژه برای تأکید و اغراق در شدتِ ویرانیِ جسم.