دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۶

مولوی
حاجت نبود مستی ما را به شراب یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب
بی ساقی و بی شاهد و بی مطرب و نی شوریده و مستیم چو مستان خراب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالتی از وارستگی و استغنای عارفانه است که در آن، سالک راه عشق برای دست‌یابی به شور و حال معنوی، نیازی به ابزارهای بیرونی مانند شراب مادی یا ساز و موسیقی ندارد. شاعر بر این باور است که منبع اصلی نشاط و مستی حقیقی، از درونِ جان برمی‌خیزد و هرگونه وابستگی به امور ظاهری را نفی می‌کند.

فضای حاکم بر این سخن، فضایی از بی‌نیازی و شوریدگیِ متعالی است که در آن، شخص فارغ از تعلقاتِ معمولِ دنیوی، به چنان لذت و سرگشتگی‌ای دست یافته که او را از تمامِ اسبابِ ظاهریِ عیش و طرب بی‌نیاز ساخته است.

معنای روان

حاجت نبود مستی ما را به شراب یا مجلس ما را طرب از چنگ و رباب

ما برای رسیدن به حالِ مستی و سرخوشی، نیازی به شراب نداریم و بزم ما نیز برای شادمانی به نوای سازهایی مثل چنگ و رباب وابسته نیست.

نکته ادبی: حاجت نبود به معنای نیاز نبود است. رباب ساز قدیمی زهی است که به همراه چنگ نماد بزم‌های شاعرانه است.

بی ساقی و بی شاهد و بی مطرب و نی شوریده و مستیم چو مستان خراب

ما بدون حضور ساقی، معشوق، نوازنده یا حتی نوای نی، چنان در شور و عشق غرقیم که گویی مانند مست‌ترین آدم‌ها، از خود بی‌خود شده‌ایم.

نکته ادبی: شاهد در ادبیات عرفانی نماد معشوق یا زیبایی‌های تجلی‌یافته است. مستان خراب کنایه از کسانی است که به نهایتِ مستی رسیده‌اند.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر (تناسب) شراب، چنگ، رباب، ساقی، مطرب، نی

ذکر کلماتی که در یک فضای بزم و مهمانی با هم تناسب معنایی دارند.

کنایه مستان خراب

اشاره به کسانی که به اوج درجه‌ی مستی و ازخودبی‌خودشدگی رسیده‌اند.

تکرار بی

تکرار حرف اضافه «بی» برای تأکید بر نفی ابزارهای مادی و استغنای عاشق از آن‌ها.